X
تبلیغات
موسیقی خورشید

موسیقی خورشید

به دلیل پاره ای از مسائل شخصی دیگر توانائی نوشتن در این وبلاگ را ندارم.حضورم در وبلاگ اصلی و شخصی خود همچنان فعال و پررنگ است.از تمامی دوستانی که در این مدت مرا یاری کرده و از من حمایت کرده اند تشکر کرده و از دوستان که مرا با انتقادات خو راهنمائی کردند سپاسگذارم.برای موسیقی ایران زمین آرزوی موفقیت دارم.در ضمن اگر کسی توانائی نوشتن در این وبلاگ به جای من را دارد میتواند این مسئولیت را به طور کامل بر عهده گیرد.حتی برای دیگر سازهای ایرانی

                            

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 23:2  توسط مبین محسنی  | 

روشنک

                              

کلاس بعد از کلی ور رفتن با استاد تموم میشه(البته استادای خانم خیلی دوام نمیارن سر کلاس). ساعتم رو نگاه میکنم.عقربه ها میگن عصر خاکستریه چهارشنبه از راه رسیده(۴:۳۰).از دانشکده میام بیرون و منتظر ماشین میمونم.راننده(کار چاق کن!!) میگه مترو عزیز؟!! میگم آره و میشینم تو یه پیکان پوکیده! پسری که جلو نشسته میگه مترویی دیگه؟! میگم آره.۱۵ دقیقه میگذره اما ماشین پر نمیشه و همون راننده(کار چاق کن!!) از من میخواد پیاده بشم تا سه نفر دیگه سوار بشن و ماشین به سمت مترو حرکت کنه.با عصبانیت پیاده میشم و اعتراض خودم رو با نگاه تحویل راننده!! میدم.۳نفر با معذرت خواهی سوار میشن و میرن.ساعتم رو نگاه میکنم ۵.از اون همه دانشجو فقط من و یک دختر موندیم. هر چه صبر میکنیم ماشین نمیاد و من از تشویش دختر میفهمم که بدجوری دیرش شده.سر راننده!! داد میزنم تا بفهمه حق من رو چه جوری خورده.دختر میگه میدان نزدیک دانشکده راحت ماشین گیر میاد. هوا تاریک شده.ساعتم رو نگاه میکنم ۵:۳۵.دختر میگه این موقع میترسم تا میدان تنها برم.حق داره.اونجا آدم رو درسته قورت میدن(به پروفایل بلاگ مراجعه شود!!).پس باهم تا میدان هم مسیر میشیم.توی راه(که باید پیاده میرفتیم) سر صحبت رو باز میکنه.بدجوری دلش گرفته.از لابه لای حرفاش فهمیدم اونم خاکستریه.بر خلاف اسمش روشنک.

از قضا تا مترو با هم همسفر!! میشیم.تو راه خیلی حرف زد.طوری که وقتی رسیدم خونه با یه قرص بروفن سر دردم رو تسکین دادم! از خودش و از دل مشغولیاش نالید و در جاهایی بغض کرد.تا حالا دختری رو ندیده بودم که اینجوری دلش پر باشه(البته از نوع جینگولش!!).به هر حال وقتی به مترو رسیدیم انگار نمیخواست که رسیده باشیم.انگار کلی حرف داشت هنوز که نزده بود.انگار آخرین حرفش رو قورت داد و رفت.وقتی راننده گفت :بد فرم مختو خورد میخواستم دندوناشو بریزم تو دهنش!!(خیلی خشن شد؟!)

---ساعتم رو نگاه میکنم.۶:۴۰.و به خودم میگم چه خاکستری بود روشنک 


پ.ن:این مطلب رو جزو نوشته های جدیدم حساب کنید.دیگه میخوام صرفا موسیقی نباشم(رونق نداره). اینجا و یه وبلاگ دیگه که توش مینویسم(شاید بعدا آدرسش رو دادم)
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:5  توسط مبین محسنی  | 

نمایشگاه ساز های کوبه‌ای(تنبک و دف)

                                                  در گالری شماره ٢

به گزارش روابط عمومی فرهنگ سرای هنر(ارسباران)،نمایشگاه سازهای کوبه‌ای - تنبک و دف با همکاری مرکز تخصصی دف و تنبک - پژمان حدادی - بهنام سامانی و کارگاه شیرازی به مدیریت علیرضا پیروز نیا با هدف آموزش و ارائه سازهای مرتبط با کیفیت خوب،از امروز تا ٨ دی ماه از ساعت ٩ تا ١٩ میزبان حضور همه علاقه‌مندان است.

   لطفا برای کسب آگاهی بیشتر با واحد نگارخانه فرهنگ سرا تماس بگیرید.

٢٠ - ٢٢٨٧٢٨١٨

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:55  توسط مبین محسنی  | 

استاد تهرانی-تنبک و ...

                                                  

موسیقی ایران در تاریخ پر فراز و نشیب خود از ابزارهای بسیاری برای تولید موسیقی بهره برده است که امروز بسیاری از این سازها با گذر زمان به فراموشی سپرده شده است. تعداد سازهای موسیقی ایرانی که تا کنون توسط محققان موسیقی کشف شده اند به حدود ۲۵۵ عدد میرسد که البته بسیاری از این سازها تا حد زیادی شبیه به هم هستند.
در تقسیم بندی سازهای ایرانی، گروه بزرگی از این سازها، "ضربی پوستی" ها هستند که تا کنون نزدیک به ۲۴ عدد از این سازها کشف شده اند. بسیاری از این دسته سازهای کوبه ای امروز دیگر به دلایل مختلف مورد استفاده قرار نمیگیرند. متاسفانه غیر از تحقیقات اتنوموزیکولوگ های هم عصر ما تحقیق فراگیر و جدی در این زمینه انجام نشده بود و با این فرض ممکن است که سالها پیش سازهای توانا و قابل توجهی در این دسته (کوبه ای) در موسیقی ایران وجود داشته که امروز اثری از آنها نیست.


مهمترین ساز کوبه ای پوستی زمان ما که سالهاست مورد توجه موسیقیدانان ایران است، ساز تنبک (که با نامهای خمبک، خنبک، دنبک، دمبک، ضرب نیز شناخته میشود) است. نوازندگانی که با این ساز در تاریخ موسیقی ما به شهرت رسیدند و می توان گفت متعلق به نسل پیشین تنبک نوازی هستند، آقاجان پسر داوود شیرازی، تقی خان، حاجی خان پیشخدمت عین الدوله، بالاخان پدر مرتضی و موسی نی داوود، عبدالله دوامی، سید حسین، رضا قلیخان، رضا روانبخش و هوشنگ مهرورزان هستند.


ولی اگر نگاهی به تاریخ جدید تنبک نوازی بیندازیم متوجه می شویم که این ساز قبل از حضور حسین تهرانی ( و مشوقانش مانند ابوالحسن صبا و حسین دهلوی) جایگاه موجه و قابل توجهی در تاریخ موسیقی ایران نداشت و پس از تلاشها و تعمق های زیادی که برای احیاء مجدد آن توسط این استادان و بعضا شاگردان آنها صورت گرفت، در حال حاضر تنبک به عنوان ساز لازم و ثابت ارکسترهای ایرانی رسیده و حتی سالهاست که در مقام تکنواز هم نقش آفرین است.


همزمان با تلاشهای دقیق حسین تهرانی در موسیقی تنبک، شاگردانی که مکتب او را دیده بودند نیز با فعالیت زیادی در ارکسترهای مختلف و نوازندگان مشهور همراه شدند. حسین تهرانی به مانند بسیاری از استادان آن زمان که شاگردانشان تکرار استاد نبودند، شاگردانی تربیت کرد که در انواع سبکها می نواختند و هر کدام در همکاری با ارکستر، همنوازی با یک نوازنده و تکنوازیهایشان دارای شگردهای خاصی در استفاده از تکنیکها و ریتمهای مختلف بودند.


در این بین شاگردانی بودند که با اینکه سالهای متمادی زیر نظر او به تعلیم تنبک و حتی در گروه تنبک نوازان او به تنبک نوازی می پرداختند، پس از مدتی به سبکهای دیگری می نواختند و راه دیگری را پی میگرفتند.
یکی از شاگردان تهرانی که در آن زمان به فعالیتهای فشرده ای مخصوصا در رایو مشغول شده بود، جهانگیر ملک بود.


جهانگیر ملک بخاطر درک بالای هنر همنوازی یکی از پایه های ثابت برای همکاری با نوازندگان بزرگ آن زمان بود؛ سلیقه خوب و ابداعاتش در ریتمهای ساده و ترکیبی و همچنین وسواس زائدالوصفی که در رعایت "آکسانها"، "پیانو"، "فورته" و تغییر ریتمها به خرج میداد و مخصوصا" اجرای منحصر به فرد "ریز اشاره" و" گرفته" های پژواک دهنده، ساز او را به علاقه های اصلی استادان بزرگ برای همنوازی رسانده بود. ملک در واقع نه کاملا" شبیه به تنبک نوازان قبل از تهرانی بود نه دیگر شاگردان تهرانی و از سبکی خود ساخته استفاده میکرد.


در خور توجه است که هنرمند گرامی هنر تنبکنوازی، بهمن رجبی در کتاب آموزش تنبک خود (دوره متوسطه، صفحه ۵۱) دو میزان از ریتم ۲/۴ متعلق به جهانگیر ملک را بسط و گسترش داده که جای بسی تعمل و خرسندی دارد.
از نکات ضعف موسیقی تنبکنوازی جهانگیر ملک باید به نبود (به اصطلاح) "ملودی" های او در ریتمهای "لنگ" اشاره کرد، که البته بخاطر کمبود این گونه ریتمها در موسیقی آن دوره، نبود جملات بدیع روی این ریتمها چندان غیر طبیعی نیست. مطمئنا زیبایی های سبک نوازندگی ملک با همکاری هنرمندان بزرگی چون جلیل شهناز، حبیب الله بدیعی، همایون خرم، محمد موسوی، کامران داروغه و ... در قیاس با دیگر تنبک نوازان بسیار قابل توجه است و میتوان گفت ظرایف هنر تنبک نوازی جهانگیر ملک بیشتر در همنوازی هایش با این اساتید نمود دارد؛ هرچند که از وی آلبوم تکنوازی تمبک نیز موجود است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 19:21  توسط مبین محسنی  | 

جای خالی بحر طویل در موسیقی امروز

 

تا چند دهه پیش، شکلی از شعر و ترانه تحت عنوان بحر طویل عموماً در موسیقی عامه پسند ایرانی رواج ملموسی داشت که با دگرگونی سیاسی سال 57 کم کم به فراموشی سپرده شد و تنها بخش کلامی اش جسته گریخته به حیات خود ادامه داد. بحر طویل نوعی شعر فارسی با چاچوب سنتی است که آزادی عمل حیلی زیادی به سراینده می دهد تا مفاهیم مورد نظرش را در حجم دلخواهی از واژه ها بیان کند. این قالب شعری از دوره صفویه شکل گرفت و در ابتدا  جنبه كاملاً رسمی و جدی و محتوایی مذهبی یا عرفانی داشت. ولی از دوره مشروطیت به بعد، رنگ و بوی طنز پیرامون مسائل اجتماعی، سیاسی و گاه عاشقانه به خود گرفت و در نمایش های سیاه بازی هم رخنه کرد. از جمله نمونه ای با مطلع: "سال امسال اگر سال فرنگی، عوضش مردم این ملک عجم، دور ز هر غصه و غم، خرم و سرشاد، کند یاد خدا را" و یا نمونه معروف تری که این گونه آغاز می شود: "برفتم بر در شمس العماره، همون جایی که دلبر خونه داره"

 در سال های اخیر زنده یاد استاد ابوالقاسم حالت برجسته ترین سراینده این گونه اشعار بودند. بخشی از بحر طویل بسیار زیبای "عمو نوروز" وی را در اینجا می خوانید: عده ای نیز از آن پیش كه تحویل شود سال نو، افتند در اندیشه ی سیر و سفر و گردش و خیزند و گریزند ز شهر خود و رو جانب شهر دگر آرند و شتابند به قزوین و به گیلان و به نوشهر و به گرگان و به تبریز و به زنجان و به قوچان و فریمان و به سمنان و به یزد و قم و كاشان و به كرمان و صفاهان و خراسان و بروجرد و لرستان و به تبریز و به نیزیز و به ترشیز و به هر شهر و به هر قریه كه یك هفته در آن جای بمانند و بسی كام برانند و بر آنند كه هم خوش گذرانند و هم آخر برهانند گریبان خود از خرج پذیرایی نوروز و گرفتاری سال نو و بر دوش نگیرند چنین بار گران را .

بحر طویل همانند اشعار کلاسیک ایران، مصرع های مساوی ندارد. مصرع های آن هم دارای قافیه پایانی هستند و هم قافیه میانی. غالباً از تکرار تعداد نامحدوی ركن فعلاتن پدید می آید. در چند سال اخیر با نفوذ گسترده موسیقی رپ در ایران، برخی بر این باورند که بحر طویل، رپ فارسی است! اما پیشینه تاریخی و فرهنگی این گونه ملی و تفاوت های ساختاری زبان فارسی با زبان انگلیسی، چنین تشابه و مقایسه ای را تأیید نمی کند. از نظر ریتم موسیقی نیز، رپ انگلیسی به میزان بندی های دوچهارم وابسته است. در حالی که بحر طویل فارسی منحصراً در ریتم شش هشتم کاملاً ایرانی جاری می شود.

 

                                      

        بحر طویل با اجرای حسین تهرانی و  تار جلیل شهناز را گوش کنید

گیرایی بحر طویل، ترک زبانان را هم به وجد آورده و نمونه های ترکی-فارسی آن نیز پدید آمده است. یکی از آن ها این گونه آغاز می شود: بارالها سلام، سنه من هر نه تقاضا الیرم، هر نه تمنا الیرم، هر چقدر جیغ می‌کشم، داد می‌زنم، عربده آغاز الیرم، اصلاً بیلمیرم که تو کجایی؟ ایلده خالق مائی و سراغ من بیچاره نیائی! من اگر نیکم اگر بد، تو خودت یاقچی بیلیر سن، که منم نوکرت هستم. بایرام الوبدر، نه مصیبت نه حواسی، نه لباسی نه پلاسی، تو که ارباب جمیع بشری، ویر منه آخر خبری. منه بیر یاقچی جواب ویر.

بحر طویل ظرفیت های جالب توجهی دارد که امروز هم می تواند در خدمت موسیقی ایران باشد. به ویژه آن که این الگوی ملی تا کنون در اشکال طنز و جدی به خوبی توانسته قابلیت های خود را نشان دهد. بنابراین بازگشتی دوباره و البته حساب شده به چنین قالبی از شعر و ترانه می تواند، روح جدیدی به کالبد موسیقی دستگاهی، عامیانه و مذهبی امروز ایران بدمد.

چنانکه پیشتر آمد، بحر طویل در ابتدا صبغه ای مذهی و عرفانی داشت. به همین دلیل نمونه های زیادی پیرامون بزرگان مذهبی و به ویژه حادثه عاشورا سروده شد. از شاخص ترین آن ها می توان به بحر طویلی با عنوان "خطبه حضرت زینب در کوفه" اشاره کرد. بخشی از این بحر طویل را بخوانید: کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا، صحنه ای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر، گروهی به جگر سوز و گروهی به بصر اشک و گروهی ز خوارج همه خشنود، زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پیغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ایام، رسیدند به آیین اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببینند اسیران شه کرب و بلا را.

متن کامل بحر طویل مذهبی پیرامون خطبه حضرت زینب را در اینجا  و بحر طویل دیگری در شأن قمر بنی هاشم را در اینجا بخوانید

هوشنگ سامانی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 12:25  توسط مبین محسنی  | 

تنبک زورخانه

                            

همانطور که از عنوان این مقاله بر می آید ، محور اصلی این نوشته با هدف معرفی تنبک زورخانه خواهد بود. اما این ساز می تواند از دو منظر مورد بررسی قرار گیرد. اول اینکه تنبک زورخانه را می توان به عنوان یک ساز کوبه ای و به صورت مقایسه ای با سازهای کوبه ای دیگر بررسی کرد و مثلا از نظر صدا دهی و شخصیت صوتی و کاربرد ، با تنبک معمولی مقایسه کرد . دوم اینکه تنبک زورخانه را در قالب محیطی که در آن به تکامل رسیده ، مورد بررسی قرار داد.اگر روی مورد اول و بازکاوی آن بپردازیم، محور نوشته ی ما حول سازهای کوبه ای به طور اعم و جایگاه تنبک زورخانه به طور اخص و دقت در ریتمهای زورخانه و مطالب مربوط به آن خواهد بود و اگر به مورد دوم توجه نشان دهیم ، ناگزیر به واکاوی فرهنگ زورخانه و شناخت بیشتر آن هستیم . نگارنده با توجه به اینکه هیچگاه از ورزشکاران زورخانه نبوده ام بر اساس اطلاعاتی که جمع آوری کرده ام ، در ابتدا تأملی به آداب و پیشینه ی فرهنگ زورخانه و آنگاه نگاهی کوتاه به ساختار و جلوه ی صوتی و ... را خالی از لطف نمی دانم.

در قلمرو فرهنگ مردم ، زورخانه مأمن اهل فتوت و مهرورزی و جوانمردی است و موسیقی زورخانه نیز بر چنین بستری می تواند به بالندگی برسد. موسیقی بر دو عامل ریتم و ملودی استوار است و در این میان تنبک زورخانه یکی از آلات تجسم ریتم به شمار می رود.شخصیت صوتی این ساز با آن طنین بلند و حماسی اش یادآور آئین پهلوانی و جوانمردی است ، که یکی از بارزترین رسوم آداب زورخانه به شمار می رود.

تاریخ تکامل زورخانه تا قرن ها قبل قابل رد یابی است . ورزش زورخانه در قرن دوم هجری قمری در بغداد از دو فرقه ی عیاران و شطاران تاثیر زیادی پذیرفته است ، آنها  تقوی و طهارت و صداقت و دیگر خصال برجسته را با پیروی از مسلک فتوت مراعات می کرده اند. دقیقا همان خصالی که در محفل پهلوانان زورخانه مبانی اصلی این ورزش باستانی را تشکیل می دهد. آنان از دوران قدیم به منظور فراگیری فنون نبرد و کشتی گیری و اخذ مقام پهلوانی در مکانی به نام بیت ، عبادتخانه ، ورزشگاه و یا لنگر گاه تجمع می کردند. در هنگام تسلط اسلام و از پیدایش شاخه های مذهبی وابسته به آن به دلیل ارادت ایرانیان به پیامبر و علویان محیط زورخانه را محیطی مذهبی فرا گرفت . پوریای ولی ( محمود بن ولی الدین خوارزمی ) وفات 722 هجری قمری ، شاعر و عارف و یکی از شخصیتهایی است که حق بزرگی به گردن زورخانه دارد. از زمان او تقدس و رعایت اصول مذهبی نظیر پاک بودن و تطهیر قبل از وارد شدن به گود و جلوگیری از ورود افراد نابالغ و تاکید بر آئین جوانمردی نمود بیشتری یافته است.تنبک زورخانه در اعصار گذشته بسته به موقعیت زمان و مکان تغییر شکل یافته است ، گاهی آنرا از مس ساخته اند و گاهی آنرا از نظر حجم تغییر داده اند . تنبک زورخانه ی فعلی از سفال ساخته می شود و عموما از پوست بز ، بر آن می کشند . طریقه ی پوست کشیدن تنبک زورخانه مهارتی را می طلبد که از حوصله ی این مقاله خارج است.

در زورخانه به نوازنده تنبک « مرشد » می گویند و او حین نوازندگی تنبک از اشعار حماسی و عرفانی در تهییج ورزشکاران استفاده می کند . تنوع ریتم و زنگ مرشد حکایت از تغییر حرکت است و رعایت اصالت و سنت امری ست که مرشد مجدانه به حفظ آن پایبند است.

یک مرشد خوب بایستی تلفیق شعر و موسیقی را بداند و مناسب خوان باشد ، تا با تسلطی که بر ریتم دارد بتواند از اشعار در جای خود استفاده کند. در زورخانه از اشعار سعدی به دلیل اینکه بیشتر بر محور تعلیم و تربیت و خود سازی است استفاده ی زیادی می شود و همچنین از خافظ و مولانا که مرشدان ، بسیار به کار می بندند.

مقام شعر والاست ، زمانی یک مرشد می تواند در کارش موفق باشد که علاوه بر آگاهی و تسلط به ریتم از رموز آواز تا حدودی مطلع باشد و بتواند به درستی کلمات را ادا کند . نمونه ی اشعاری که در زورخانه ها رایج است از این قبیل اند :

مرده شدم ، زنده شدم ، گریه بدم ، خنده شدم

                                        دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

                                                           ***      ***

حیلت رها کن عاشقا دیوان هشو ، دیوانه شو

                                      و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

                                                 ***    ***

زدیم دست توکل چو بر ولای علی

                             ز کار ما بگشاد گره خدای علی

                            ***    ***

مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی

                             ابن مصطفی را دان علی مرتضی                      

                           ***    ***

مسلم است علی را همه صفات احد

                            برون از این دو صفت لم یلد و لم یولد

                           ***    ***

تا زنده ام به جهان ، گویم ثنای علی

                              جانم فدای علی ،  جانم فدای علی 

                         ***    ***

من عاشق جانبازم از عشق نپرهیزم

                                  من مست سر اندازم ، از عربده نگریزم 

 

گویا تا همین اواخر رسم بر این بوده که برای پایان ورزش و برای تشویق پهلوانی  که در کشتی برنده شده است در مناسبت هایی که معمولا در اعیاد متداول بود ، بحر طویل هم میخواندند که سرشار از مضامینی در شجاعت و جوانمردی علی بن ابی طالب بود و به تدریج که رشادتهای علی را در تک بیتهای کوچک از اشعار « سروش اصفهانی ، ابن یمین ، ابوالقاسم حالت ، و ... » آوردند ، بحر طویل از رونق افتاد.

شخصیت صوتی تنبک زورخانه با آن طنین حماسی اش با نواختن مرشد محیط زورخانه را پر می کند و به عنوان تنها ساز اجرایی موسیقی ( 1 ) کیفیت حرکت های ورزش را همزمان و همسان همراهی می کند و آواز مرشد به آن جانی تازه می بخشد .

 در گذشته های دور به مرشد « کهنه سوار » نیز می گفتند که در عصر پهلوانی و عصر « فلاخن های کوچک و بزرگ » به سواران ورزیده ای اطلاق می شد که تعلیم و تربیت تازه سواران را عهده دار بودند و بر این اساس به تعلیم دهندگان ورزش زورخانه نیز کهنه سوار میگفتند ! و جالب اینکه در آن زمان نوازنده تنبک زورخانه شخص  دیگری  به جز مرشد بود .

بهمن رجبی در کتاب « تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف » می نویسد : بعد از آمدن اعراب به ایران، زورخانه یکی از مراکز مهم تربیت مردان قوی و آزاده به منظور مبارزه ی پنهان و آشکار با تسلط جابرانه ی اعراب گردید. از اواخر عهد صفویه که اصول تصوف و عرفان در زورخانه ها رواج یافت ، کهنه سواران زورخانه به تدریج به عنوان مرشد شناخته شدند و سپس در طول زمان نواختن تنبک زورخانه را نیز به عهده  گرفتند و به عبارت دیگر مرشد یا کهنه سوار و نوارنده تنبک زورخانه ، مبدل به شخص واحدی گردیدند. مرشدها که غیر از نواختن تنبک زورخانه و تعلیم و تربیت ورزشکاران جوان حرفه ی دیگری نداشتند به تدریج در کار خود پخته و ورزیده شدند.

تنبک زورخانه از سفال ساخته می شود و بیشتر در گارگاه های سفالگری همدان و میبد یزد و شهرضا در استان اصفهان ساخته می شود . پوست تنبک زورخانه از پوست بز است چون با توجه به دهانه ی ساز نسبت به پوست شتر یا گوساله زنگ بیشتری دارد.

تنبک زورخانه را با استفاده از انگشتها و کف به کمک مچ دستها می نوازند ، البته از آنجائیکه صدای تنبک زورخانه بایستی معطوف به قدرت و شدت صدا باشد استفاده از انگشتان برای نوازندگی این ساز به ظرافت تنبک معمولی نیست و نقش ساعد و کتف و بازو بیشتر است.

نوازنده تنبک زورخانه معمولا از زنگ هم استفاده می کند . زنگ یکی از آلات کوبه ای است. انواع مختلف آن در سراسر دنیا کاربرد دارد. زنگها انواع مختلفی دارند، بعضی ها زبانه شان از بیرون و بعضی از داخل است و بعضی هم اصلا دارای زبانه نیستند . برخلاف آنچه در اکثر زورخانه ها متداول است ، زنگ دارای مقام رفیع و مراتب ارزشمند نمی تواند باشد. زنگ یک ساز اخباری است که در زورخانه نوعی اعلام کننده ثانوی است و صرفا بایستی بخاطر نشان دادن حرکت های گوناگون ورزشی و تعویض آنها استفاده بشود. در گذشته ، زنگ تنها یک ساز زینت در زورخانه بود ولی پهلوان « اکبر خراسانی » آنرا در کسوت زورخانه قرار داد. استفاده ی بجا از زنگ می تواند کار یک مرشد را بیش از پیش زیبا کند ، ناگفته نماند که تا قبل از دوران قاجار ساز نی هم در زورخانه به عنوان یک ساز ثابت دیده می شد که هم اکنون به فراموشی سپرده شده است.

بعضی از تمرینهای متداول در زورخانه عبارتند از : سنگ گرفتن ، شنا ، میل ورزی ، چرخ زدن ، پای زدن و کباده زدن. تمرینهای ورزشی در دو بخش انجام می شود . در بخش اول مثل سنگ گرفتن و شنا به صورت خمیده انجام می شود و در قسمت دوم تمرینها به صورت ایستاده انجام می شود . به قول زنده یاد محمد تقی مسعودیه « عملیات ورزش زورخانه تکامل جسمی بشری را از وضعیت بدوی خمیدگی شبیه حیوانات به صورت ایستاده و مستقیم تعقیب و معرفی می کند .» البته در اجرای صحیح تمرینهای زورخانه به کار گیری تنفس صحیح را نباید فراموش کرد که رکن مهمی در اجرای درست حرکات زورخانه است.

 

(1)   ناگفته نماند که زنگ زورخانه نیز در رده بندی سازها قرار می گیرد.

 

      منابع : انصافپور  غلامرضا – تاریخ و فرهنگ زورخانه و گروه های اجتماعی زورخانه

               پور تراب  مصطفی کمال  - تئوری موسیقی

               رجبی   بهمن – تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف

               مسعودیه  محمد تقی  - سازهای ایران

               نجفی تهرانی   فرامرز  - ریتمهای زورخانه ای

               وزیری   علی نقی  - سخنرانی 29/4/1340 نقل از تاریخ موسیقی – حسن مشحون

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 10:33  توسط مبین محسنی  | 

علیرضا قربانی برای "رودکی" می خواند(حمید قنبری به عنوان نوازنده تنبک)

 

           حمید قنبری          علیرضا قربانی 

کنسرت موسیقی"رودکی" به سرپرستی و آهنگسازی "سعید خاورنژاد" و آواز علیرضا قربانی 9 ، 10 و 11 آذرماه ساعت 21 در تالار وحدت برگزار می شود.

سعید خاورنژاد سرپرست این گروه موسیقی با اعلام این خبر در نشست مطبوعاتی که با حضور اصغرامیرنیا مدیر بنیاد رودکی و کارگر مدیر تالار وحدت برگزار شد در توضیح جزئیات این کنسرت گفت : ایده اولیه این طرح با نام گذاری سال 2008 توسط سازمان یونسکو به نام رودکی شکل گرفت و اول بار این طرح به شهرداری تهران ارائه شد اما مورد قبول قرار نگرفت تا اینکه به پیشنهاد برخی از دوستان به بنیاد رودکی ارائه کردم که مورد موافقت قرار گرفت.

وی در ادامه افزود : پس از تایید طرح با علیرضا قربانی اجرای مشترک این کنسرت را مطرح کردم که ایشان با توجه به سابقه همکاری که با بنیاد رودکی از گذشته داشته پذیرفت که تا این کنسرت مشترک برگزار شود.

سرپرست گروه موسیقی "رودکی" با اشاره به قطعات این کنسرت گفت : این اجرا در دو بخش سه گاه و همایون براساس اشعاری از رودکی با حضور 12 نوازنده اجرا می شود؛ بخش اول با یک پیش درآمد آغاز می شود و با چهارمضراب سه گاه و یک تصنیف با ترکیب دو شعر از رودکی ادامه پیدا می کند و اجرای یک چهارمضراب با استفاده ازرباعیات رودکی پایان بخش قسمت اول کنسرت خواهد بود؛ بخش دوم کنسرت هم در دستگاه همایون با چهارمضراب همایون "بیداد"و همچنین تصنیفی از تلفیق شعررودکی و شهید بلخی برگزار می شود.

وی درادامه افزود : درانتخاب اشعار رودکی دقت بسیار زیادی به خرج دادیم چراکه نسخه هایی که از اشعار این شاعر ایرانی وجود دارد غالبا نسخه هایی موجه نبودند و تنها ویرایش نوشتاری آنها با یکدیگر متفاوت است و بنابراین از چند نسخه معتبر چون گزیده اشعار خلیل خطیب رهبر،تاریخ ادبیات ایران ذبیح الله صفاو همچنین صور خیال در شعرفارسی استفاده کردم.

خاورنژاد در باره اعضای گروه گفت: عمید زبردست نوازنده "نی" پیمان عاشقان و کوهیار بابائیان "تار"،بهنام معیریان "عود"،آرمین خاورنژاد "دمام"،و حمید قمبری "تنبک" از جمله نوزانده های این گروه موسیقی هستند و خود من هم به عنوان نوازنده "سنتور" علیرضا قربانی خواننده را همراهی می کنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 9:7  توسط مبین محسنی  | 

نوازنده خوب کیست؟

   

سلام.در خدمت شما خوانندگان و دوست داران موسیقی هستم با مطلبی تحت عنوان نوازنده خوب کیست؟شاید در ذهن شما هم این سوال به وجود آمده باشد که به راستی نوازنده خوب کیست؟

از این رو به نقل قولی از یکی از شاگردان استاد افتتاح اشاره میکنم که فرموده اند استاد طی جلسات متوالی که گاه شاید تا یک ماه هم به طول می انجامید زمان کلاس را صرف یاد دادن نحوه قرار گیری نوازنده پشت ساز و نحوه نشستن هنرجو میکردند و از هنرجوی خود میخواستند از انجام حرکات اضافی به هنگام نواختن اجتناب کرده و در منزل مقابل یک آینه ی قدی به تمرین بپردازند.حال آنکه امروز میبینیم افرادی که شاید دستی روان و توانا بر تنبک نوازی داشته باشند اما نمایان کردن این توانایی را در انجام حرکاتی اضافه یا به اصطلاح ژانگولر! می بینند. نمونه ی بارز آن نوازنده تنبک یکی از گروه های موسیقی که سیل انتقادات فراوان را به سوی خود می بینند و در تهران و حتی کشورهای متعدد خارجی به اجرای کنسرت پرداخته اند. باید گفت که هنر تنبک نوازی یک نوازنده تنبک به نحوه ی انتخاب حرکات و نت های مربوطه در میزانی مشخص است و همچنین هماهنگی و هارمونی با سازهای دیگر(در اجرای ارکستری). البته نه اینکه صرفا دستی بر ساز زده و صدایی از آن متصاعد کند! نوازنده ای قابل و توانا قلمداد میشود که در میزان های مشخصی که برای وی تعیین شده از بهترین و به جاترین  حرکات و نت های موجود استفاده کرده و تکنیک های خود را بروز دهد.همان طور که اساتیدی چون مرحوم فرهنگفر ، رجبی و افتتاح ساده ولی پر تکنیک و پخته می نواختند.اگر نگاهی به نوازندگان تنبکی که استاد شجریان را در ادوار مختلف همراهی کرده اند بیاندازیم نام هایی چون کامکار،فرهنگفر،همایون شجریان و در این اواخر حمید قنبری را می بینیم.وجه مشترک تمامی این نوازندگان ساده نواختن و اجتناب از هرگونه حرکت اضافی به هنگام نواختن است.دیگر در این صرفا خلاقیت و تکنیک است که نوازنده خوب را از بد تمیز می دهد نه نمایش!   

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 22:10  توسط مبین محسنی  | 

نقدی بر گروه مستان به خوانندگی همای

        ملکوت

توصیه میکنم ایم مطلب از آقای "داریوش میم"(نویسنده وبلاگ ملکوت-نام اختصاری) را حتما تا انتها بخوانید

از خودم تعجب می‌کنم که چرا تا امروز نامی از گروه «مستان» و خواننده‌ای به نام «همای» نشنيده بودم! طرفه‌تر آن‌که در همین يک ماه گذشته دست کم از دو نفر از همکاران اسم اين خواننده، شاعر و آهنگساز کذايی را شنيده بودم و هر بار من با خوش‌خيالی تصحيح‌شان کردم که نه،‌ گروه، گروهِ «دستان» است و خواننده «همايون شجريان»! زهی تصور باطل زهی خيال محال!

امروز فيلمی از کنسرت اين حضرت‌ آقا را با عنوان «ملاقات با دوزخيان» (کذا!) در محوطه‌ی کاخ نياوران ديدم (بله اين اتفاق در زمان دولت فخيمه‌ی حضرت آقای احمدی‌نژاد رخ داده است! در تابستان سال ۱۳۸۶). شنيدن همان چهار پنج دقیقه‌ی اول اين کنسرت که هنوز به دقيقه‌ی اول‌اش نرسيده است، تصنيف‌خوانی خواننده (شرم‌ام می‌آيد اسم‌اش را بگذارم حتی تصنيف!) شروع می‌شود، مرا مثل برق‌گرفته‌ها تا دقايقی طولانی ميخکوب کرد. باورم نمی‌شد چيزی بشنوم با عنوان کنسرت، در ايران، در کاخ نياوران و اين همه بی‌ذوقی، بی‌سوادی، بی‌فرهنگی و هنرناشناسی با آن همه ادعا که گوش فلک را کر می‌کند، چطور در يک‌جا جمع می‌شود!

چند نمونه را نقل می‌کنم و نکاتی را در حاشيه عرض می‌کنم تا ببينيد عمق فاجعه تا کجاها که نيست!

همان شعر نخست (همان به اصطلاح شعر نخست) اين است:

شيرين لبی شيرين‌تبار، «مست» و می‌آلود و «خمار»
مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار»، با عشوه‌های بی‌شمار
هم کرده ياران را «ملول»، هم برده از دل‌ها قرار
...
زلف‌ات چو افشان می‌کنی، ما را پريشان می‌کنی
«آخر من از گيسوی تو خود را بياويزم به دار»

ياران هوار، مردم هوار، از اين دست اين بی‌بند و بار
از دست اين ديوانه‌ يار، از کف بدادم اعتبار
می می‌زنم، می‌ می‌زند، جام پياپی می‌زند
«هی می‌زند هی می‌زند بی‌اختيار...»
«کندوی کام‌ات» را بيار،‌ در کام بيمارم گذار
تا جان فزايد کامِ تو بر جانِ اين دلخسته‌ی بشکسته‌ تار

عباراتی که در گيومه آمده است تعمداً در گيومه آمده است. خوب هر کسی که اندک آشنايی با شعر و ادب پارسی داشته باشد به سرعت متوجه می‌شود اين به اصطلاح شعر چقدر بی سر و ته و به قولی «بند تنبانی» است! اولاً که نمی‌شود کسی هم «مست» باشد و هم «خمار»! معلوم است ايشان نه باده‌ی زمينی را درست می‌شناسد نه باده‌ی آسمانی را! «لولی‌وش شورانگيز» و چيزهايی از اين دست شنيده بوديم اما مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار» تعبير شگفتی است حقيقتاً! در کدام متن ادبی و شاعرانه‌ی ما بی‌بند و بار به عنوان صفتی خيال‌انگيز برای معشوقِ مه‌پاره به کار می‌رود؟ شنيده‌ايد عاشقی بگويد «معشوق من لاتِ‌ بی سر و پايی است که نگو و نپرس»؟! اين همان «مه‌پاره‌»ای است که باعث «ملول» شدن ياران می‌شود! تا جایی که ما شنيده بوديم عشق و شراب باعث زايل کردن «ملال» می‌شود و معشوق ملولی را می‌برد: «ملولان همه رفتند درِ خانه ببنديد...». زلف معشوق برای خودکشی و انتحار نيست که آدم خودش را با آن «بياويزد به دار»! و بعد «هی» بزند و «هی» بزند و «کندوی کام»ِ معشوق را در کامِ بيمار عاشق بگذارند! بنازم به اين تصويرسازی شعری آقای «همای»‌ (همان آقای «سعید جعفرزاده احمدسرگورابی»!).

اين از حسنِ مطلع! خواننده شروع به خواندن رباعياتی از خيام می‌کند و همه‌ی اين‌ها در ستايش از باده، شراب و می است. و به صراحت  به قصد تمسخر باورهای دينی مردم است. تصحیح می‌کنم: اين تمسخر صريح حاکميت دینی در ايران است (بنازم به اين همه تسامح و تساهل حکومتی!). دقت کنيد. شعر خيام در جايگاه خود بسيار معتبر و به جا. حالا هر کسی هر تفسيری می‌خواهد از آن بکند. نکته‌اش اين است که اين کنسرت در دولت جمهوری اسلامی ايران در کاخ نیاوران برگزار می‌شود (آقای صفار هرندی مجوز‌ش را صادر فرموده بودند؟). نکته‌ی عجيب‌اش اين است. و ايشان تا جايی که پا بدهد اشعار را هم غلط و در هم و بر هم می‌خواند. زهی دانش شعری و فهم خواننده و شاعری که  مدعی شاختن  ادب پارسی است! بفرماييد. ايشان می‌خواند:
گويند که دوزخی بود عاشق و مست (با صدای نشئه!)
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست (اين را از روايت خودم گفتم؛ خواننده چيز دیگری می‌خواند که من به ياد ندارم)
«گويند عاشق و ميخواره به دوزخ باشد
فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست»

تأکيدم بر همين بيت آخر است (و البته آن صدايی که گوينده‌اش انگار از پای منقل پا شده است!). ملاحظه فرموديد؟ به همين مسخرگی و رسوايی! با همین وقاحت و پررويی! وزن بيت آخر پاک به هم ریخته است. يعنی ايشان موسيقی شعر را نمی‌فهمد. وزن اصلی اين است: «مفعول مفاعيل مفاعلين فع» اما آن به اصطلاح بيت آخر (که موقع خواندن‌اش قطعاً تن خيام در گور می‌لرزيده!) اصلاً وزن ندارد. شعر نيست. نثر است!

خواننده رباعی ديگری می‌خواند:
ای مفتی شهر از تو بيدارتريم
با اين همه مستی، ز تو هشيارتريم
تو خونِ کسان نوشی و ما خونِ رزان
انصاف بده کدام خونخوارتريم؟

اول از همه اين‌که ملت، حضار در کنسرت دست می‌زنند! تشويق می‌کنند! دقت فرمودید؟ کنسرت آشکارا سياسی است و اعتراض‌آميز! اما چه اعتراضی و چه سياستی؟! انگار به کنسرت مجوز داده‌اند برای تحميق مردم! هر چه بيشتر گوش می‌دهم می‌بينم که اين نحوه‌ی شعر خواندن و اين شکل به موسيقی کشيدن شعر خيام، بيشتر وهن خيام است (و البته وهن و به ابتذال کشيدن اعتراض)! قطعاً توجه داريد که اين «پديده‌ها» بازخورد رفتار به اصطلاح «اسلامی»‌ و دين‌پناهانه‌ی دولت است. اين آشفتگی و تباهی شعری در سراسر اين کنسرت واقعاً از نمونه‌های شگفتی است که در جمهوری اسلامی ممکن بود رخ بدهد. اين‌ها را که می‌نويسم دارم هم‌چنان گوش می‌دهم به اين کنسرت و لحظه به لحظه اعصاب‌ام ويران‌تر می‌شود. (اين‌ها هم نمونه‌های ديگری از شاهکارهای «شعری» آقای «همای» است: «زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟...» (بله دقيقاً «به تو چه» به همان معنايی که دو تا بچه‌ موقع دعوا به هم می‌گويند و با همان لحن)؛ «آی مردم! پنبه در گوش‌ام کنيد /  از باده مدهوشم کنيد...»)

کسانی که فيلم را ببينند قطعاً توجه کرد‌ه‌اند به کوزه‌هايی که زير دست خواننده است و مدام بر آن‌ها می‌کوبد. اين کوزه‌ها نقشی در موسيقی ندارند و قاعدتاً ربطی به اشعاری دارند که از خيام خوانده می‌شود (و در واقع بی‌سيرت می‌شود) و اشعار «بند تنبانی» آقای همای! گويا اشاره به خمِ شراب دارد! چشم آقای صفار هرندی روشن! کجا رفت آن همه دين‌فروشی‌تان؟

اين‌ها تازه جنبه‌ی شعری اين يک کنسرت است. اين آقا پديده‌ای است مثال‌زدنی و شگفت‌انگيز. آدم هر کجای‌اش را که دست می‌گذارد می‌بيند جای ديگرش هول‌ناک‌تر است. من درباره‌ی موسيقی‌اش زياد حرف نمی‌زنم. اين کارها، خلاقیت موسيقايی چندانی ندارد. ترکيب و تلفيق رِنگ‌های مختلف ردیف موسيقی ایرانی است به اضافه سرقت بخش‌هایی از قطعات آهنگسازان نامی ايران. جزييات دقيق‌تر را موسيقی‌شناسان زبده و متخصص به دقت می‌توانند نشان بدهند. در اين حد، هر کس موسيقی ايرانی را زياد شنيده باشد، تشخيص می‌دهد.

اما مشکل کجاست؟ چه چيزی است که این اندازه دردناک است؟ تبليغ فوق العاده‌ای که برای اين شياد می‌شود! برويد ميزان مشاهده‌ی کارهای اين آدم را در يوتيوب و گوگل مشاهده کنید تا بفهميد چه می‌گويم. این همه جوان چرا خيال برشان داشته است که يکی پيدا شده است «مثل مولانا شعر می‌گويد» (والله عين همين تعابير را من شنيده‌ام!). خوب اولين نکته اين است که دولت هنرپرور و ادب دوست ما، هر کار نکرده باشد، ذوق ادبی و هنری نسل جوان ايرانی را ويران کرده و به تباهی کشانده است (وزير آموزش و پرورش هم بايد جواب بدهد؟) که نمی‌توانند دوغ را از دوشاب تشخيص بدهند و شعری را که وزن‌اش معيوب است، با شعر مولوی قياس می‌کنند. تصويرسازی‌های ناموزون و کج‌طبعانه را با ذوق سليم و نازک‌خيالی‌های مولوی و حافظ قياس می‌کنند. و تازه اين پسرک تازه به دوران رسيده خودش را در رديف شجريان و شهرام ناظری می‌شمارد. مصاحبه‌اش را با راديو زمانه ببينيد. من اول با خودم فکر کردم پخش چنين مصاحبه‌ای و انجامِ آن اساساً می‌تواند آدم‌های شيادی از اين دست را رسوا کند. اما فاجعه عميق‌تر از اين‌هاست. چرا؟ توضیح می‌دهم. در کشوری که حتی محمدرضا شجریان برای اجرای کنسرت بايد قبلاً اشعارش را بدهد برای مميزی و تأيید، چنين اشعاری با چنان عنوانی برای کنسرت «تأييد شده است»! شعری مثل اين شعر:

«اين چه جهانی است
اين چه جهانی است که نوشيدن می نارواست
اين چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست
آی رفيق اين رهِ انصاف نيست
اين جفاست!
راست بگو راست بگو راست
فردوس برين‌ات کجاست؟ (درست شنيدم؟)
راستی آن‌جا هم هر کس و ناکس خداست!!!
... از تو بپرسند که در راه عشق
پيرو زرتشت بدی يا مسيح
دوزخِ ما چشم به راهِ شماست!

اين همه تکرار مکن ای همای
کفر مگو شکوه مکن بر خدای
پای از اين در که نهادی برون
در غل و زنجير برندت بهشت!

بهشت همان ناکجاست (کذا)
بهشت همان ناکجاست
وای به حالت همای، وای به حالت (۲)
این سر سنگين تو از تن جداست!»

آن وقت پهلوانی مثل شجريان هنوز بايد برای شعر حافظ و مولوی و سعدی از ارشاد مجوز بگيرد (سرنوشت آلبوم «قاصدک»‌ را که خوب به خاطر داريم). بی سر و پايی با چنین شعری مجوز کنسرت می‌گيرد و با دوزخيانی «عرق‌خور» به مغازله می‌نشيند! اين همه تناقض و ياوه‌سرايی! يا للعجب! سر تا پای این کنسرت استهزاء دين و نظام سياسی ايران است (می‌افزايم که تمسخر و استهزاء فرهنگ و تمدن ايران باستان و آيين زرتشت هم هست هر چند به ظاهر در ستايش آن‌ها باشد). چه اتفاقی افتاده است در ايران در اين سه سال گذشته؟  یعنی این‌قدر نظام سياسی ايران ليبرال شده و اهل مداراست؟ اين اندازه آستانه‌ی تحمل‌اش بالا رفته؟ به حق چيزهای نشنيده!

تازه اين‌جا هنوز قسمت‌های خوب ماجراست. اين آقا می‌رود به کانادا و آمريکا و در بزرگ‌ترين سالن‌های کنسرت آمريکای شمالی کنسرت می‌دهد. گروه جوانی که  به سادگی ويزا می‌گيرند و می‌روند و می‌آيند. یادتان هست حسين عليزاده در کنسرت شجريان نتوانست وارد آمريکا شود و کیهان کلهر به جای او ساز زد؟ فرق شجریان با اين جوانک تازه به دوران رسيده چی‌ست؟ کجای کار است که  می‌لنگد؟ این‌ها از چه حمایتی و از کجا برخوردارند که این حمايت به شجریان و عليزاده نمی‌رسد؟ بحث اين نيست که نبايد می‌رفتند و نبايد چنان می‌کردند. نوش جان‌شان! گوارای وجودشان! پول‌شان را می‌گيرند خوب. ولی فرق اين آقا با شجريان چی‌ست؟ يک جای کار، يک چيزی درست نيست و مشکل دارد. هر چه هست، من نمی‌فهمم! «همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز / بر آن ديار که طوطی کم از زغن باشد» (حيف نام «همای» که اين ديوانه‌ی از خودراضی روی خودش گذاشته!)

از عصر مدام دارم اين بيت را برای خودم می‌خوانم که:
پری نهفته رخ و ديو در کرشمه‌ی راز
بسوخت عقل ز حيرت که اين چه بلعجبی است!

افسوس بايد خورد به حال ايران. به حال موسيقی. به حال جوان‌های ايرانی که فرق يک شياد شعرتراش را از بزرگانی چون شجريان، ناظری، مشکاتيان، عليزاده و لطفی تشخيص نمی‌دهند، بايد تأسف خورد. بايد به حال آن جوانان نوازنده‌ای که چنين شيادی را همراهی کردند (يا می‌‌کنند) دريغ خورد. دل‌ام به حال بيژن کامکار می‌سوزد که می‌رود از نوازندگان تقدير کند (هيچ اشکالی در نوازندگی نوازندگان نيست؛ اشتباه نکنيد) و خانم شهلا صالح!

البته در این سه چهار سال اخير ما ديگر عادت کرده‌ايم به انواع و اقسام فاجعه‌های فرهنگی، سياسی و اقتصادی. همين يکی را کم داشتيم که ديگر مولوی و حافظ و خيام را به این شیوه مضحکه کنند!

پ. ن. اين نکته ربط مستقيمی به اين نوشته ندارد ولی بايد اين را هم بنويسم. اين سال‌ها چنان فرهنگ کشور به ابتذال کشيده شده است که هر کس و ناکسی، هر ناشسته‌روی بی‌سر و پايی، مدام با نام زرتشت و اوستا و فروهر و آتش و تمام نمادهاي آيينی کيش زرتشت بازی می‌کند و دين زرتشت، برای اين‌ها، تبديل شده است به لقلقله‌ی زبان برای هوچی‌گری‌های سياسی و ايضاً برای ابراز مخالفت با سياست‌های جمهوری اسلامی! البته که اين بی‌رسمی‌ها نه زيانی به سياست جمهوری اسلامی می‌رساند و نه نام و آوازه‌ی زرتشت و معنويت آن آيين را بلند می‌کند. هر اندازه‌ که ايدئولوژی‌های تنگ‌نظرانه‌ی اسلامی به بيراهه می‌روند، اين ايران‌پرستی‌ها و تقديس و تعظيم مزورانه و از سر نادانیِ آيين‌های باستانی به این شکل افراطی و مهوع، تنها نام آن پيامبر پاک را مخدوش می‌کند و بس. آن‌چه اين‌جا مظلوم افتاده است ايران است؛ هم ايران قبل از اسلام، هم ايران بعد از اسلام. هم زبان فارسی سره و هم زبان فارسی موجودِ امروزی. خدايا عقل و هوش کی بر می‌گردد به اين آدم‌ها؟

توضيح مهم: در نظرها چند بار ديدم که عده‌ای گويا متن را درست و دقيق نخوانده‌اند و گمان برده‌اند اين يادداشت در دفاع از دین و اسلام و خدا و پيغمبر است! اين يادداشت مطلقاً چنين قصدی نداشت. من با شادی مردم مشکل ندارم. مردم می‌توانند با هر چيزی شاد باشند. با هر چه خواستند شاد باشند (از شما چه پنهان،‌ شادی کردن با ترانه‌های لُس آنجلسی خيلی هم بهتر است تا...!). مسأله‌ نسبت دعوی با واقعيت است. سخن من دو جا را نشانه گرفته بود: ۱. اين آقای همای، ادعای شعر دانستن دارد و خود را هم‌رديف شجريان و ناظری و حافظ و خيام و مولوی شمرده است (مصاحبه‌های‌اش را ببينيد و بشنويد تا بفهميد چه می‌گويم). من با نقل اشعاری که در کنسرت‌اش خوانده به سادگی نشان دادم ايشان طبلی ميان‌تهی است با کلی ادعای گزاف. ۲. تمام اين اتفاق‌ها زير نگاه دولت دين‌مدار، مهرورز و عدالت‌پرور آقای احمدی‌نژاد و وزير ارشادشان رخ داده است. نسبت ادعاها و عمل آن‌ها را هم بايد سنجيد. اگر اين‌ها به شيوه‌ی طالبانی محض عمل می‌کردند، تکليف ما با آن‌ها روشن‌تر بود. کشوری که انديشمندان و فیلسوفان دردمند و فرهيخته‌اش (و همچنين هنرمندان تراز اول و کارکشته‌اش) اين مايه امنيت خاطر، آزادی و ارج و قرب در آن ندارند که اين جوانکِ جويای نام و پرمدعا دارد، چه جور جايی است؟ هدف دوم نوشته‌ی من این بود که رياکاری آقای صفار را نشان بدهم. همين. وقتی می‌نویسم اين کنسرت آشکارا به قصد استهزاء حکومت دينی است، از اين جمله نه می‌توان استنباط کرد که من موافق حکومت دينی هستم (و نه بر عکس) و نه می‌توان استنباط کرد که من خواستار «مجازات» کسی شده‌ام (يا اين شخص را تحمل نمی‌کنم)(مگر من قاضی‌ام که خواستار سياست کردن کسی بشوم؟). فرق است بين تحمل کردن کسی (يا رواداری و تسامح) و اين‌که خطاها و ادعاهای گزاف‌اش را آشکار کنی. فرق است بين نشان دادن لغزش کسی و ساقط کردن او از هستی. خوب است دوستانی که نظر می‌دهند، راه افراط و تفريط نروند و نوشته را دقيق و با حوصله بخوانند. آقای به اصطلاح «همای» آزاد است هر کاری دل‌اش خواست بکند. اما مردمی که می‌شنوند هم باید بدانند ايشان نه شعر را خوب می‌شناسد و نه ادعای هم‌ردیفی با شجريان و ناظری‌اش هيچ بهره‌ای از حقيقت دارد. به طريق اولیٰ، این را هم بايد گوشزد کرد که کجای کار می‌لنگد که هنوز که هنوز است آلبوم قاصدک مجوز نگرفته اما «ملاقات با دوزخيان» مجوز  دارد! گمان نمی‌کنم هيچ کدام از اين‌ها غير قابل فهم، پيچيده يا زياده‌خواهی باشد. هست؟ سکوت کردن در برابر اين تفاوت‌های عجيب و غريب، معنايی جز رضا دادن به ظلم و ستم‌کاری قدرت در عرصه‌ی فرهنگ و قانع بودن به اندک جرعه‌ای ولو خاک آلود در کام تشنگان هنر و معرفت، ندارد.
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:11  توسط مبین محسنی  | 

هر شهرتی قابل تعمق نیست

سلام دوستان و خوانندگان گرامی.نظر به این که نقد کتاب جناب آقای یداللهی را به عنوان یکی از مطالب خود در وبلاگ قرار دادم ، لذا بر خود واجب دانستم مصاحبه با ایشان را هم برای مطالعه در وبلاگ قرار دهم.با تشکر از آقای مهاجری

«فربد يداللهي» تنبك نواز، در خانواده‌اي هنرمندبه دنيا آمد و از همان كودكي با تنبك، پدرش را كه ويولون نواز قابلي بود همراهي مي‌كرد. تا سالها بعد افتخار شاگردي بهمن رجبي را پيدا كرد تا جايي كه «دو نوازي» نوشته ايشان را دو شب در تهران و يك شب در جشنواره جهاني سازهاي كوبه‌اي كشور تايوان در سال 2002 اجرا كردند و لقب برگزيده جشنواره را به خود اختصاص دادند.با ایشان در خصوص نوازندگی و آموزش ساز تنبک به گفتگو نشسته ایم:

از نظر شما تنبك سازي است، براي مجسم كردن ملودي يا مي‌بايست كاملا مستقل عمل كند؟

از نظر من يك تنبك نواز زماني كامل است كه بتواند گاهي مستقل عمل كند و گاهي هم ملودي را با ريتم مجسم كند و اين تنوع اجرايي در نواختار يك نوازنده مي تواند بر زيبايي كار بيافزايد.

نظرتان در رابطه با تنبك كوكي چيست؟

تا آن‌جا كه مي‌دانم طرح تنبك كوكي، نخستين بار توسط آقاي «ابراهيم قنبري‌‌مهر» داده شد و توسط آقاي «فریدون حلمي» به تكامل نسبي خود رسيد و اخيرا توسط آقاي «عمومي» به نوعي ديگر ارايه شده اما درتمامي موارد، در هواي مرطوب اين تنبك كارايي ندارد، اما در هواي معمولي تهران مي‌تواند عمل كند و همین طور مكانيزم آن هنوز به آن تكاملي كه بايد برسد نرسيده چون بر حس نوازنده تأثير منفی مي‌گذارد.

به نظر می رسد سبک نوازندگی شما کاملاً با گذشتگان متفاوت است و ما با یک تحول روبرو هستیم ، شما چه نوع سبكي را در تدريس و نوازندگي استفاده مي‌كنيد؟

در تدريس به اولين چيزي كه فكر مي‌كنم وزن خواني صحيح و دقيق توسط هنرجو است و در مراحل بعدي به تكنيك و باقي مسايل مي‌پردازم. و در مورد سبك نوازندگي‌ام بايد بگويم متأثر از مكتب رجبي به علاوه خودم هستم كه اجراي 

ترکیب های  پيچيده در عين سادگي است و از نظر تكنيكي استفاده متناسب از دو نيمكره چپ و راست مغز به طور همزمان است كه البته اين روش را از روز اول به هنرجويانم مي‌آموزم تا در آينده دست چپ و يا راست براي آنها مفهومي نداشته باشد.

آیا فکری برای اشاعه این سیستم آموزشی و مدرن برای شهرهای دیگر کشور هم کرده اید ؟

بله – تا به حال چند مستر کلاس آموزشی در شهرهایی مانند شیراز و شمال کشور داشته ام که خیلی موثر واقع شد و اگر شهرهای دیگر هم بخواهند با کمال میل حاضرم دانسته های خود را در اختیار آنها قرار دهم .

به نظر شما تنبك،سازي افكتيو است يا ريتميك؟

به نظر من اگر از اصوات طوري استفاده كنيم كه بتوانيم ريتم‌هايي را خلق كنيم كه از نظر فني قابل دفاع باشند، اشكالي ندارد اما اگر هدف ما خود صداها باشند به نوعي كه بخواهيم شنونده ما را به خاطر اين اصوات ستايش كند، اشكال دارد چون تنبك يك ساز ريتميك است و بهتر است كه اول روي روند ريتميك و تركيب‌ها و ميزان بندي يك قطعه كار شود تا حركات محير‌العقول مثالي مي‌زنم تا قضيه كاملا روشن شود آقايان «يهودي منوهيم»،«ياشا هايفتس»، «استراخ»، «كوگان» و يا «پرمن» هيچ‌وقت به خاطر در آوردن صداي مرغ و خروس و طوفان و … از ويولون مطرح نشدند بكله به خاطر اجراهاي صحيح با ديناميك بالا، خود را به آن سطح رساندند ، که البته خیلی از مردم ما هنوز تصوری که می بایست از ریتم داشته باشند ندارند و طبیعی است که بیشتر مجذوب اصوات غیر معمول شوند .

به نظر شما هركسي كه در زمينه تنبك نوازي شناخته شده است واقعا كاري براي اين ساز كرده است؟

خير، چون من راه‌هايي مي‌شناسم كه شما يك شبه مي‌توانيد مشهور شويد مثلا با يك بانجی در حاليكه تنبك در دست داريد و شش هشتم مي‌زنيد از بالاي برج ميلاد بپريد پايين مطمئن باشيد، فردا همه جرايد در مورد شما خواهند نوشت. بايد ديد كدام

تنبك نواز به چه چيزي معروف مي‌شود. اگر شادروان «جهانگير ملك» را همه ايرانيان مي‌شناسند، دليل بر قدرت تكنيكي و نوازندگي ايشان نبوده، بلكه به خاطر اجراهاي متعدد ايشان با اساتيد وقت بوده و دقيقاً بالعكس ، آقاي بهمن رجبي به خاطر طرز فكر و بافت نوازندگي خاصش است كه شناخته شده است و همين امر او را از بقيه متمايز مي دارد. پس هر شهرت و مطرح شدني قابل تعمق نيست چون با يك اجرا همراه اساتيد سازهاي ملوديك شما مي‌توانيد يك شبه شناخته شويد ولي ارزش ندارد و زمان نشان مي‌دهد كه چه كساني در اين وادي كاري انجام داده‌‌اند و چه كساني عكس مار را كشيده‌اند.

متد آموزشي شما در تنبك نوازي چيست؟

در حال حاضر كتاب نوشته خودم را تدريس مي‌كنم كه كاملاً هم راضي هستم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15:34  توسط مبین محسنی  | 

تنبک ، قلب تپنده موسیقی

                         تنبک ، قلب تپنده موسیقی  

                               نوشته ع.کشکولی                             

از تنبک  را به نام ‌«ضرب» هم می‌شناسند، و دليل اطلاق اين نام « ظاهراً به‌مناسبت آن است كه اصول ضرب و آهنگ را با آن نگاه می‌داشتند ؛ زيرا در لغت نوشته‌اند: نوعی تنبک بزرگی كه مطربان برای نگاه‌داشتن اصول به‌كار دارند ... »

اما علت نامگذاری كلمه‌ی « تنبک » برای اين ساز را « بايد در اصوات شنيده‌شده از آن جستجو كرد، بدين معنی كه وقتی با نرمه‌ی انگشتان دست چپ يا راست، به حالت نيمه‌مشت به وسط پوست يا همان ناحيه‌ی مركزی آن ضربه وارد می‌كنيم ؛ معمولاً صدايی شبيه به « تن » شنيده می‌شود. وقتی كه با نرمه‌ی انگشتان دست چپ يا راست، به كناره‌ی پوست، ضربه وارد كنيم معمولاً صدايی شبيه به « بک » به گوش می‌رسد ؛ لذا آن‌را « تنبک » می‌گويند...

در اينجا بايد بلافاصله اضافه كنيم كه هيچ حكم كلی و قاطعی در مورد شنيدن صدا به صورت‌های الزامی « تن » و « بک » صادر نمی‌كنيم ؛ چرا كه ممكن است صداهای ديگری نيز غير از [اين] دو لفظ مذكور به گوش برسد... »

به‌طوری كه پس از چيره‌دستی و مهارت كامل نوازنده‌ی تنبک، می‌توان انواع صداها را از اين ساز، طنين‌افكن نموده و ريتم‌های متنوع استخراج نمود ؛ و اين مسأله با تسلط، تكامل حركت انگشتان و بالاتر از آن، تفكر نوازنده‌ی تنبک، ارتباطی مستقيم دارد.

تنبک، جزو سازهای ضربه‌ای و كوبه‌ای می‌باشد. سازهای ضربه‌ای و كوبه‌ای « سازهايی هستند كه از طريق وارد كردن ضربه‌های دو دست و يا كوبيدن روی آنها مورد استفاده قرار می‌گيرند. » اين سازها بر دو دسته هستند:

     ۱. سازهای ضربه‌ای پوستی (مانند تنبک)

     ۲. سازهای ضربه‌ای غيرپوستی (مانند مثلث)

 

ساز تنبک از پنج قسمت تشكيل می‌شود:

۱. پوست | ۲. دهانه‌ی بزرگتر | ۳. تنه | ۴. نفير يا گلويی | ۵. كاليبر يا دهانه‌ی كوچک 

از آنجا كه وزن (ريتم) در موسيقی ايران، دارای اهميت شايانی می‌باشد، « تنبک » نيز ـ كه پايه‌ی وزن (ريتم) است ـ به همان اندازه دارای اهميت خواهد بود. مرحوم خالقی در كتاب خويش (سرگذشت موسيقی ايران، جلد ۱، ص. ۴۰۳) می‌نويسد: « باری، مقصود، اهميت مقام تنبک و ارزشی است كه وزن در موسيقی دارد. در عالم موسيقی اهميت بسيار برای وزن در نظر می‌گيرند ؛ حتی مورخين به اين نتيجه رسيده‌اند كه وزن، اولين موسيقی بشر است... [تنبک] قرن‌ها جای اصوات فرعی را حفظ كرده و به نغمات ما جان بخشيده است. »

از جمله نوازندگانی كه به ساز تنبک و وسعت بخشيدن به آن، با نگاهی احترام‌آميز و تأكيدی بر شخصيت والا و هنری بخشيدن به اين ساز، نگريسته‌اند: زنده‌ياد استاد حسين تهرانی، هنرمند گرامی بهمن رجبی، شادروان ناصر فرهنگ‌فر و ديگران می‌باشند.

به‌عنوان مثال، آقای بهمن رجبی همواره تأكيد دارد كه: « هنرجوی عزيز، قطعات اين مكتب را با سلول‌های مغزت بنواز، نه با انگشتانت. » و اينجاست كه بايد گفت اساساً جان‌مايه‌ی هنر موسيقی اين سرزمين، « تفكر » و « معنا » بوده و می‌باشد.

استاد شجريان می‌نويسد:

« ... ميان آواهای برآمده از دست و تلنگر تمبک‌نوازی با جان و روان مردمان ايران زمين، پيوندهای ناشناخته‌ای است كه تا شناخته نگردد، ارزش اين ساز و نوازندگانش بر همگان روشن نمی‌شود. زيرا در ايران امروز تا ايران بزرگ، از مردمان كوچ‌كننده و روستاها تا شهرهای بزرگ، با كار بردن ضربه‌ها و بر آوردن آواهای دلخواه از پشت تشت و لگن و باديه تا هر در و تخته‌ای كه می‌تواند برآوردگار آوايی شود ؛ شادی دلخواهی می‌گيرند كه سرمايه‌ی پايكوبی‌های دلپذير می‌گردد. پيام‌هايی كه اين‌گونه آواها به گوش جان و روان مردمان سراسر سرزمين‌های ايرانی می‌رسانند را در نمونه‌های چشمگير اين ساز، مانند ضرب زورخانه‌ها به‌خوبی می‌توان يافت، و شايد بتوان پذيرفت كه در سراسر ايران دلی نباشد كه از آوای ضرب و نوای مرشدان زورخانه تكانی نخورد ؛ مگر آنكه ايرانی نباشد.

بسا جاهايی چون « سنگچال » مازندران، [كه] ساعت‌ها با كف دست به پشت سينی‌های مسی ضرب می‌زنند و كانون عروسی‌ها و جشن‌ها را گرم می‌دارند... »

امروز جای بسی خوشحالی است كه در عرصه‌ی هنر «تنبک‌نوازی»، جوانانی همچون همايون شجريان، كامبيز گنجه‌ای و بسياری ديگر (از جوانان هنرمند و زحمت‌كش كه گمنام هستند) ؛ با حفظ وقار و متانت اين ساز و توجه به بنيادهای «هنر والای تنبک‌نوازی»، در اين رشته به فعاليت موسيقايی خويش مشغول می‌باشند.

منــابــع:

۱. تنبک و نگرشی به ريتم از زوايای مختلف، بهمن رجبی.
۲. آموزش تنبک (كتاب اول)، بهمن رجبی.
۳. سرگذشت موسيقی ايران، روح‌الله خالقی.
۴. بروشور نوار « خلوت گزيده » محمدرضا شجريان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:4  توسط مبین محسنی  | 

نقد و بررسي کتاب آموزش تنبک به روايت فربد يدالهي

فربد يدالهي يکي از هنر آموختگان مکتب بهمن رجبي است که از تکنيک و سرعت بالائي برخوردار است و دست و پنجه‌اي زيبا در نواختن تنبک دارد و در مکتب بهمن رجبي در بعد تکنوازي تنبک هرچه خوبان همه دارند او يکجا دارد و اين واقعيتي است غيرقابل انکار.

اين عقيده در مورد ساير ابعاد تنبک نوازي ایشان شايد صحيح نباشد که مورد بحث ما هم نيست و هدف ما در اين نوشتارفقط بررسي کتاب آموزش ايشان است. هر نوازنده خوبي الزاماً مدرس خوبي نيست. اما يک مدرس خوب بايد نوازنده خوبي هم باشد. کتاب آموزشی نوشتن مقوله‌اي است که تنها به نوازندگي نويسنده مربوط نمي‌شود بلکه انتقال مطالب به هنرجو و چگونگي و ترتيب و تنظيم مطالب با در نظر گرفتن روانشناسي هنرآموز و هنرجو نکته مهمي در نوشتن کتاب آموزشي است.

کتاب با مقدمه‌اي از ناشر و پيش‌گفتار شروع مي‌شود، پيش‌گفتار که به قلم يدالهي است مملو از قلمبه پراني است، قلمبه پراني هم اين روزها نه ماليات مي‌خواهد و نه عوارض نوسازي به آن تعلق مي‌گيرد. مخصوصاً از سخن آخر بوي گند تفرعن و تکبر استشمام مي‌شود.

اما در مقدمه اين کتاب که کاشي عمل آمده، حکايت از آن دارد که نويسنده 9 خط به آن اضافه کرده‌اند_ به قلم بهمن رجبي است. هرکس با ادبيات و قلم آقاي رجبي آشنا باشد به راحتي مي تواند بفهمد خط هشتم تا هجدهم اضافه شده‌ي نويسنده کتاب است. در اين نه خط نويسنده خودش از خودش تعريف کرده است و خالي بسته است و تکنيک‌ها را ابداعات خودشان معرفي کرده و با گزافه‌گوئي مسخره، پا را فراتر نهاده و مدعي نامحدود بودن تکنيک و ترکيب‌هاي کتاب شده است. مقدمه در اين کتاب تحريف شده است.

در نوشته ي اصلي که در همين وبلاگ گذاشته شده است آقاي رجبي نوشته‌اند...فربدیدالهی تحت تاثیرمکتب صاحب این قلم کتابی تحت عنوان"اموزش تنبک"به رشته ی تحریردر اورده است که به اعتقادمن_ پس از تورق کامل و مشاهده جزئيات _ مي‌تواند براي هنرجويان اين رشته‌ي هنري قابل استفاده بوده و در امر تربيت‌شان براي تنبک نواز شدن مؤثر و کارساز باشد. نويسنده کتاب تورق کامل و مشاهده‌ي جزئيات را به مطالعه کامل تغيير داده‌اند. اين عمل زشتي است که از کسي که به اصطلاح خود را هنرمند مي‌نامد بعيد است. اين انتقاد بر آقاي رجبي هست که پس از تورق نبايد اين مقدمه را مي‌نوشتند و بايد کتاب را به طور کامل می نواختندو آنوقت اگر صلاح مي‌ديدند، مقدمه مي‌نوشتند .اما هدف ايشان در آخر مقدمه بيان شده که تنها فرصت دادن به جوانان با سعه صدر و وسعت نظر به دور از تنگ نظري‌هاي رايج مي‌باشد و ضمناً در نوشته آقاي رجبي هيچ الزام و تحميل و اجباري مشهود نيست و نمي توان از آن استنباط کرد که اگر اين کتاب را نزده باشي تنبک نواز نيستي!. اگر شما شهادتين را نگوييد، شما مسلمان نيستيد و اگر تنبک نوازان اين کتاب را نزنند تنبک نواز نيستند. شهادتين تنبک نوازان ايران از اين به بعد کتاب جناب فربد يدالهي خواهد بود!؟

در ادامه کتاب تئوري موسيقي مختصري را ارائه کرده‌ که اين تئوري با دست‌کاري کردن تعريف ريز سعي کرده‌ دو حرکت توسط يک دست را هم در زمره ريز بگنجاند.مطلب ديگر اين‌که در تقسيمات نت‌ها نويسنده سياه را مبناي سنجش قرار داده‌ که اين صحيح نيست چرا که با اين تقسيم‌بندي به ظاهر صحيح کسر ميزان ساده چگونه تعريف خواهد شد؟!

ادامه کتاب توضيح علامات به کار گرفته شده در اين کتاب است. يک دسته از علامات مربوط به تکنيک‌هايي است که از قبل علامت داشته‌ و نويسنده کتاب آن‌ها را عوض کرده‌است.

اين تغييرات هيچ ضرورتي ندارد، صرفاً به خاطر متفاوت جلوه دادن کتاب است وایا واقعاً به غير از سرگرداني نوازنده کتاب چيزي در بر دارد؟ به چه دليل شماره بشکن‌ها را عوض کرده‌؟، علامت تم را عوض کرده‌؟علامت اشاره تهراني وجهت گرفته با دست چپ و راست را تغيير داده‌؟

اين تغييرات ميل و رغبت نواختن کتاب را در نوازندگاني که با اين رسم‌الخط آشنا نيستند پايين مي‌آورد و باعث هردم بيل شدن هرچه بيشتر اوضاع نت نويسي تنبک مي‌شود.

نويسنده آمده است براي ريز مثلاً بشکني هشت و بشکن را بر روي هم گذاشته و تفاوت آن با حرکت همزمان هشت وبشکن در خطوط کجي است که به روي نت مي‌گذارد.

کدام علامت تداعي کننده حرکت دو دست است؟ پس با اين شيوه اجراي هم زمان دو تم علامتش بايد يک دايره مي‌شد نه دو دايره بغل هم؟!

***

به سراغ بخش دوم کتاب برويم که تمرينات اوليه ناميده شده است. در طي چهار صفحه نويسنده سعي دارد دوازده حرکت را به هنرجو آموزش دهد و معلوم نيست چه هنرجوي اوليه‌اي هست که اين دوازده حرکت را با تسلط نسبي در طي اين دو صفحه فرا گيرد. ميزان يک چهارم هم از ابداعات مسعود حبيبي و فربد يدالهي است. اين کتاب براي هنرجوهايي مي‌تواند مفيد باشد که با اين حرکات آشنايي داشته باشند. معلوم نيست هدف نويسنده آموزش به چه رده هنرجوهايي است؟ در نوشتن کتاب آموزشي بايد هنرجويي را در نظر گرفت که استعداد متوسط دارد. اگر هنرجو استعداد عالي داشته باشد که همان مکتب آقاي رجبي را مي‌تواند شروع کند و بعد از اتمام مکتب.نواختن  کتاب‌هايي همچون کتاب مزبور چندان دشواري ندارد. اين ادعاي نويسنده در پيش‌گفتار کتاب که گفته نتايج فوق‌العاده از تدريس اين کتاب بدست آورده، خيالي است. مثل خيالي که ايشان در به اصطلاح قطعه فرار از نفس کرده‌. که نفس‌شان مي خواسته در برود ولي در نرفته و برگشته و هکذا الي آخر. بايد گفت باز نمود يک امر خيالي هيچ‌وقت با تلق و تلوق و دست کشيدن بر پوست امکان‌پذير نيست. ممکن است اين‌ها را خودشان فرار از نفس قلمداد کنند ولي شنونده، مخصوصاً شنونده‌اي که بروشور سي‌دي گفت‌وگوي چپ و راست را نخوانده باشد بجز تلق و تلوق بي‌ارتباط چيزي نمي‌شنود. فهم اين مطلب براي نوازنده کاست آفرينش، نويد افقه و مقلد زيبا دست و پنجه‌ي او ثقيل است.

ايشان با حرکات به صورت گتره‌اي برخورد کرده. هنرجو در ابتداي امر با انبوهي حرکات جديد روبرو مي‌شود که تسلط نسبي به همه‌ي آن‌ها در طي دو صفحه‌ي کتاب ميسر نمي‌شود. کتاب تنظيم منطقي براي آموزش پله به پله ندارد و به درد آموزش مقدماتي نمي‌خورد. به طور مثال منطق ايشان حکم کرده که درس 36 و 37 که آموزش زينت است قبل از درس 61 که همان زينت به صورت ساده‌تر است باشد؟!

در ادامه نويسنده قصد دارد نت‌هاي نقطه‌دار را در ميزان‌هاي ساده به هنرجواموزش دهد. که اين به بهاي فدا کردن نگارش صحيح است و ضرب‌هاي ميزان ساده را در هم مي‌ريزد. تمرينات کوتاهي که در اوايل کتاب آمده است آنقدر واجب نيستند. هنرجوئي که هنوز ريز نمي تواند بنوازد، تم دست بالا به چه دردش مي‌خورد يا تم دست بالا و هشت کلاسيک با هم به چه دردش مي‌خورد؟!

در کتابي که بدون آن نمي‌توان تنبک نواز شد، ريز در حدسه لا چنگ است و الگوي آن تغيير نمي‌کند. اين واقعا تمسخر برانگيز است. نويسنده براي ريز در حد دولاچنگ دو خط کج به روي نت مي‌گذارد و براي ريز در حد سه لاچنگ سه خط کج بر بروي نت مزبور مي‌گذارد و نوازنده اين کتاب بايد به خط‌هاي کج روي علامت ريز هم دقت کند که منظور نظر نويسنده کدام الگوي ريز است؟!

اين همان بوي تکاملي است که به مشام مي‌رسد، عجبا از اين تکامل!؟ شرايط سني از موضوعاتي است که مدرس اين کتاب بايد به آن توجه کند زير نه سال (حالا چرا نه سال؟!) و بالاي مثلاً پنجاه سال صفحه‌ي 43 و 42 را نبايد بزنند و کساني که به حرفه‌اي بودن فکر مي‌کنند بايد اين صفحات را بزنند. اين چه ادا و اطواري است نمي‌دانم؟!

خوب در مورد وزن خواني: اگر هدف اين باشد که به هنرجو وزن خواني درس بدهد کتاب وزن خواني در بازار فراوان است، اتفاقاً ممکن است فرم‌هاي ريتميک بيشتري در آن‌ها موجود باشد و اگر هدف اين بوده که ضمن آموزش تنبک هنرجو وزن خواني هم ياد بگيره اين امر باعث شده نويسنده مشابه شاعري عمل کند که اول قافيه و رديف را مشخص کند و بعد شعر بگويد. در صورتي که شعر واقعي ميوه‌اي است که اگر برسد خودش از درخت مي‌افتد، يا از ديدگاه جامعه شناسي تا تضادي بين لايه‌هاي اجتماعي و حکومت در نگيرد و در نهايت به روياروئي با حکومت بالغ نشود، انقلابی صورت نمي‌گيرد. حالا اينجا نويسنده آمده به عنوان آموزش فرم‌هاي، چهار بر سه، ده بر هشت، نه بر هشت، پنج بر چهار و يازده بر هشت چهار انگشت بشکن را پشت سر هم در ميزان‌هاي مختلف به صورت اغلب سه لا چنگ رديف کرده و يک عدد هم زيرش نوشته، اين‌ها بايد در حين قطعه‌اي که نوازنده در نظر دارد ظاهر شوند نه اين‌که زور بزند و اين‌ها را ببافد و سر هم کند تا فرم ريتميک را به نوازندگي تنبک ديکته کند.

اگر قطعه‌ي صفحه 17 و 18 دوره عالي مکتب رجبي را ببينيد متوجه خواهيد شد که بسط يک موتيف باعث ايجاد فرم‌هاي ريتميک نه بر چهار و شش بر چهار شده است نه بر عکس آن. نويسنده اول بايد چاله را مي‌کند بعد منار را مي‌کاشت نه اين‌که چاله نکنده منار را بکارد. اگر ضرورت يک نوشته مي‌طلبيد بايد فرم ريتميک ظاهر مي‌شد. معلوم نيست نويسنده چه ايده‌اي داشته که همه فرم‌ها ريتميک را بياورد، خوب ايشان مي‌توانست يک کتاب وزن خواني هم بنويسد و در پيش‌گفتار آن قلمبه پراني مفرط کند و بگويد مرغ خانه همسايه غازه.

بعضي تمارين اين کتاب از کليشه‌هاي رايج تنبک نوازي پيروي نمي‌کند که اين از نقاط قوت کتاب است اما اين تمرين‌ها در جهت روند منطقي آموزش قرار ندارند. نويسنده کتاب به جملات طويل خيلي علاقه نشان داده است و شايد اين را پيچيدگي محسوب کرده در صورتي که اينگونه نيست، پيچيده بودن يک ريتم با طويل کردن جملات بدست نمي‌آيد. مطلبي که به درستي نويسنده دقت کرده است اين است که هيچ کجاي کتاب حرفي از قطعه به ميان نياورده و همه نوشته‌هايش را ساختارهاي ريتميک ناميده است.

***

در بخش سوم کتاب که آن‌ها را تمرينات پيشرفته‌تر معرفي مي‌کند گويا پيشرفتگي آن‌ها در صرفه‌جوئي نکردن در استفاده از تم و بشکن با هم است. زماني بود که هر نوازنده‌اي را مي‌ديدي همان چند ميزان معروف فرهنگفر را مي‌نواخت و امروز هر نوازنده‌اي حق و باطل و راه و بيراه تم و بشکن را با هم مي‌زند و اين به صورت موجي غالب تنبک نوازان را گرفته است. استفاده از تم و بشکن را اولين‌بار محمد اخوان در کتاب ابتدائي و متوسطه‌اش آورده بود، که معلوم نيست اين از خودش بوده يا از يک رجبي ديگر سرقت کرده.

بهر حال بعدها نويد افقه چند ميزاني نواخت که گل کرد و شايع شد و گوشنواز هم بود و خلاصه به دست سايرين افتاد. يدالهي بي‌نهايت به تم و بشکن با هم علاقه نشان داده است و هر دو سه صفحه کتاب حداقل يک نوشته وجود دارد که تم و بشکن با هم در آن وجود دارد، آخر اگر تم و بشکن خاويار هم باشد، صبحانه و نهار و شام را که نمي‌شود خاويار خورد يا در هر غذايي که نمي‌توان خاويار ريخت. بخش دوم کتاب يک تمرين براي افرادي است که مي‌خواهند دستشان در نواختن تم و بشکن با هم راه بيفتد.

نکته‌اي را که جامعه تنبک نواز ايران بايد درک کنند اين است که ابداع يک تکنيک کار مهمي نيست اما استفاده از اين تکنيک در جاي مناسب و توأم با زيبايي کاري مهم‌تر است. مثلاً اگر شما کاست عارف و ني را گوش کرده باشیددر يک تکنوازي کوتاه محمود فرهمند به جا و خيلي زيبا از تم و بشکن با هم استفاده کرده و چند ميزاني نواخته که به گوش بسيار شيرين است.

امروز در تکنوازي‌ها ودونوازی هاوگروه نوازی ها ، تنبک نوازان به‌جا و نابه‌جا از تم بشکن با هم استفاده مي‌کنند.

در تنظيم ريتم‌هاي اين کتاب هيچ نظمي وجود ندارد، همين‌طور پشت سر هم نوشته‌هائي با ريتم‌هاي متفاوت به صورت فله‌اي رديف کرده‌اند مثل يک شهر شلوغ و بي‌نظم است.

در پيش‌گفتار کتاب نويسنده اشاره کرده است که از مکتب آقاي رجبي استفاده کرده است اما اين استفاده نبوده بلکه سوء استفاده بوده است. از چهار پنج صفحه اول ابتدائي گرفته تا ريزهاي فوق عالي عيناً همه در اين کتاب موجود است. به عنوان مثال در صفحه 40 دوره‌ي عالي بهمن رجبي قطعه‌ي زيبايي هست، نويسنده آمده اين قطعه را مثله کرده و هر تکه‌اي از آن‌را در يک جاي کتابش گذاشته، بعد که تمام شده آمده با انگشت گذاري متفاوت باز همين قطعه را تکرار کرده است. خوب اين همان تازگي است که بوي تکامل را به مشام مي‌رساند؟ آن‌هايي که در وبلاگشان يدالهي را نوآور و... خيلي ديگر از صفات، معرفي مي‌کنند و از توهين به شعورشان سوز و گداز مي‌کنند و فرياد و فغان راه مي‌اندازند بيايند بگويند چرا مقدمه کتاب را دستکاري کرده‌اي؟ آيا به شعورشان توهين نشد؟

آيا به شعورشان توهين نشد که به نوشته‌هايي که اغلب گلچين شده‌ي نواخته‌هاي نوازندگان ديگر از جمله مجيد حسابي، مرتضي قاسمي (در سي‌دي آموزش تنبک قاسمي قطعه‌اي نواخته مي‌شود که نت آن عيناً در اين کتاب موجود است) و نويد افقه و پدارم خاور زميني و محمود فرهمند و فرهنگفر بدون اين‌که نامي از آن‌ها آورده شود، مقامي نظير شهادتين مي‌دهد که بدون آن نمي توان تنبک نواز شد؟!

يکي از موضوعاتي که نويسنده در پيش‌گفتار کتاب زياد تکرار کرده‌اند و فضيلت خودشان محسوب مي‌کنند چيزي است که نويسنده آن‌را استفاده همزمان از دو نيمکره مغز مي‌نامند.

اولين باري که اينگونه نوازندگي باب شد و نوشته شد سال 78 بود که شخصي به نام حسين رعنائي خيلي ساده و پيش پا افتاده از دو نيمکره‌ي مغزش استفاده کرده بود. بعد نويد افقه اين حرکات آکروباتيک تنبک نوازي را دست گرفت و نويسنده اين کتاب هم سعي بر آن دارد که اين‌هارا به نام خودش ثبت دهد.نويسنده کتاب در پيش گفتار مدعي شده‌اند که براساس منطق کتاب نوشتة‌اند، در حالي که تلويحاً نوشته‌هاي بقيه را براساس احساس دانسته‌اند. يعني اگر بپذيريم منطق تفکر مطلق است و احساس تفکر ناقص است پس ايشان مدعي‌اند که براساس تفکر مطلق به نوشتن کتاب آموزش تنبک به روايت يدالهي دست يازيده‌اند. بيائيد به عنوان مثال مقدمات تنبک نوازي بخش اول مجيد حسابي را از نظر منطقي بودن روند آموزش با اين کتاب مقايسه کنيد اگرچه کتاب مذکور بسيار ساده و در غالب پنج حرکت است اما نظم و پيوستگي درس‌ها و هدفمند بودن آن‌ها قابل مقايسه با اين کتاب نيست، شايد منطق نويسنده از جائي ديگر به جز مغز جاري مي‌شود و ما نمي‌دانيم و.......!!!

                                  محمدعلي برجيان بروجني- نوازنده تنبک

                                         به نقل از وبلاگ سیاه مشق

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 8:44  توسط مبین محسنی  | 

بهمن رجبی،اندیشه ای نو نگاهی متفاوت .::هوشنگ فراهانی::.

                               بهمن رجبی،اندیشه ای نو نگاهی متفاوت

هنر مکاشفه ای است در اعماق روح و کنکاشی است بر حصول جاودانگی. نمودی است بر تجلی روحی که در تلاطم و طغیان است. هنر، حکایت دردهای آشکار و نهان انسانها در گذر از پیچ و خم سالیان است. در بیان عشق و مرگ، بودن و فنا و زبان گویایی است بر تمامی دردهای ازلی و ابدی انسانها. هنری که از آبشخور اندیشه های انسانی سیراب شده باشد، متعالی و پرشکوه بلندای طول تاریخ را درمی نوردد. عشق می آفریند و شوریدگی. هنر مفهوم بی منتهای آزادی است و اینگونه است که در غربت و تنهایی پرشکوه انسان زاده می شود، آغاز میگردد و همچنان در بطن جامعۀ انسانی، تأثیر گذار و همراه به پیش میرود و امّا جاودانه است و هیچگاه میرا نیست و در روح و جان نسلها و نسلها باز نواخته میشود.

هنر در شکل بنیادین خود تأثیری است شگرف، که در تعامل با روح والای هنرمند به صورت پدیدۀ ارزشمند هنری ظهور میکند و در میان جوامع انسانی به عنوان نمایندۀ یک تفکّر گسترده می شود. هر اثر هنری بر پایه اندیشه ای ژرف نگر و بر اساس نیازها و ضرورتهای اجتماعی، مسایل پیرامونی و همچنین زاویۀ نگاه هنرمند شکل می گیرد. از اینروست که میراث هنری نسلهای قبل برای ما ارزشمند می نماید. زیرا تمامی میراث گذشتگان، نمایندۀ اندیشه ها و درک و مکاشفه آنها از هستی و زائیدۀ مناسبات اجتماعی آن نسل و آن عصر بوده است.

وضعیت اجتماعی هنرمندان در ایران تا قبل از دوران انقلاب مشروطیت، مبتنی بر وابستگی به اشرافیت و هنری نه آنچنان در خور، با وضعیتی اسفبار بوده است. بویژه در مورد هنر موسیقی که همواره در خدمت شاهان و سلاطین بوده و از آن به شکلی بسیار نازل و پست، مورد استفاده قرار می گرفته است. روح اله خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی جلد اول در این باره می نویسد: « در دورۀ ناصرالدین شاه قاجار نوازندگان را عملۀ طرب می نامیدند. واقعاً زهی تأسف که هنرمند همردیف عمله باشد! نوازندگان خاص به لقب پر افتخار عملۀ طرب خاصه نائل می آمدند و نوازندگان عادی را مطرب می نامیدند.» استفاده از واژۀ عمله برای هنرمندان آن دوره (شاید در آن دوران تعابیر خاصی برای این واژه وجود داشته است!) نشانۀ سر سپردن هنرمندان به سرنوشت خفیف و ذلت بار خویش در دربار و در دامان اشرافیت آن روزگار بوده است. ولی بتدریج پس از انقلاب مشروطیت هنرمندان موسیقی نیز بر این نکته وقوف پیدا کردند که نبایست تن به اینگونه حقارت ها داد. فرمان قطع انگشتان درویش خان نوازندۀ تار توسط مشیرالدوله و یا نا فرمانی کلنل وزیری از دستور رضاخان آغازی بر عصر روشنگری هنرمندان موسیقی به شمار میرود.

در این میان، بی اعتبارترین نوازندگان، نوازندگان ساز تنبک بوده اند که توسط عامه به عنوان «دمبکی» خوانده میشده اند. (عنوانی در باب حقارت این ساز و نوازندۀ آن) در این میان نیز افرادی بوده اند که سرنوشت این ساز را با تلاش و مجاهدت های خویش و همچنین با تحمل صدها نیشخند و زخم زبان تغییر دادند. افرادی مانند حسین تهرانی که به عنوان حلقه ای از حلقات تکامل در تنبک نوازی، برای احیاء این ساز زحمات فراوانی را متحمل شد. حسین تهرانی توانست اعتباری نسبی برای ساز تنبک و نوازندگان آن به وجود آورد . در ادامۀ این حلقه دیگران هرکدام به تناسب اندیشه و فراخور احوالات و شرایط خاص خود، در این مسیر قدم نهادند و گام برداشتند.

هر کدام از ایشان نیز آثاری نواختند که چگونگی و تأثیرگذاری آن در تکرار دوران داوری خواهد شد. هنرمندانی مانند امیر ناصر افتتاح و ناصر فرهنگ فر و... در این میان بهمن رجبی را می توان به عنوان مردی با نگاهی متفاوت و اندیشه ای نو در سیر تکامل نوازندگی تنبک دید و ارزیابی کرد و شناخت؛ زیرا دقت نظر وی بر مسائل پیرامونی و بینش اجتماعی و هنری وی سبب گردید که وی به عنوان هنرمندی توانا در عرصه نوازندگی تنبک شناخته شود.

هنرمندی که دل در گرو ظواهر هنری نداشته و در اندیشه تکامل و تعالی موسیقی بوده است. البته در اینجا بحث بر سر هیچکدام از نوازندگان تنبک یا برتری و رجحان یکی بر دیگری نیست، بلکه بحث بر سر زاویۀ نگاه این هنرمند بر مسائل اجتماعی است و بحث بر سر آن تفاوتی است که تفاوت می آفریند و بهمن رجبی نمونه بارز این نوع تفکر می باشد. تفاوتی که منشأ تأثیرات اجتماعی و هنری بسیاری گردید و راهی را در پیش گرفت که همانا مسیر تکامل و دستیابی به تکنیکهایی نوین و تحولی بنیادین در ساز تنبک بوده است. تکاملی در جهت سیستم اجرائی و تکامل تکنیکی ساز و در سطوح دیگر اجتماعی، در خدمت بیان تازه ای از تجلیات معنوی، با بار سنگینی از تعهدات اجتماعی.

این بار سنگین را جامعه انسانی بر دوش وی هموار خواهد کرد. هنرمندِ متعهد در پی پاسخگویی به سلایق موسیقایی دیگران نیست، زیرا که اینگونه زیستن عرضه کردن خویش برای دیگران است و دور از شأن ذاتیِ هنری انسانی است. «هنرمند» در پی تجربه کردن وجوه ناشناخته خویشتن است و به مانند طراحی است در مسیر متعالی اندیشیدن. «هنرمند» تابع شرایط نیست، بلکه اوست که شرایط جدیدی را بوجود میآورد. زیرا که دیگر در روزگار ما هنرمندان و نوازندگان از شغل شریف نواختن در پشت درب اتاق خواب شاهان و سلاطین محروم شده اند و دیگر عهد قاجار و طی طریق به شیوۀ نوازندگان قاجار به پایان رسیده است. همواره این نکته را بر یاد داشته باشیم « هر چند که ظرافتهای هنری و میراث نیاکانمان ستودنی است ولی جهل نیاکانمان هرگز».

باز سازی آثار گذشتگان نیز فقط به منظور پاسداشت از اندک کسانی است که در سیر تکاملیِ فرهنگ موسیقی ایران در فضای بسته و تاریک فرهنگی آن زمان رنج برده اند. آنان همیشه در اقلیت بوده اند و اکثریت را همیشه کسانی تشکیل داده اند که موسیقی پیشۀ کسب و کارشان بوده است و دریغ و درد امروز نیز هم! پیش قراولان این حرکت های پیشرو همواره تنهاترین و در عین حال بزرگترین آنها بوده اند. کلنل وزیری در پاسخ به آنهایی که می گفتند:« وزیری موسیقی ما را ازبین برد.» گفته بود: « اگر منظورتان از موسیقی ایران همان نغمه هایی است که شما در مجالس لهو و لعب می نوازید، همان بهتر که از بین برود.» بهمن رجبی از جایگاه نوازنده ای نوگرا با دیگران سخن می گوید با اعتقاد به تکاملِ نظام موسیقی ایران و با دیدگاهی کاونده و نگاهی مردم شناسانه.

هستند کسانی که مانند وی دردهایی دارند که به قول صادق هدایت: «روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد» و همواره نیز هستند کسانی که بر سَبیل عقاید جاری به اینگونه دردهای انتزاعی بشریت با دیده شکاک و با تمسخر بنگرند. دیدگاه اینگونه هنرمندان همواره بر پایۀ احساس مسئولیت در برابر نسلی است از نامدگان و پاسداری از میراث گرانبهای نسلی است از رفتگان، در تلاش برای همۀ دغدغه های انسانی و اساسی همۀ بشریت و همۀ نسلها. در اینجا تنها سخن از فرد نیست که از همۀ انسانیت است. هنرمند است آنکه دلش برای تمامی کودکان آوارۀ دنیا می سوزد. ساز تنها وسیله ای برای بیان دردهای ناگفتۀ انسانی و نه هیچگاه هدفی است در خور اعتنا. که اگر برای احتیاجات مادی و کسب شهرت های بیهوده و پوشالی باشد، سوداگرانی نغمه فروش بیش نخواهیم بود.

در بیان دستاوردها و آنچه در طی این سالها در سیر تکامل هنر تنبک نوازی ایران در مکتب بهمن رجبی روی داد می توان به مواردی خاص اشاره کرد: *احیاء سیتم یک خطی برای آوانگاری ریتمها.

*بررسی ریتمهای مطربی از دیدگاه جامعه شناختی همراه با نوآوریهای مناسب و طراحی های پیچیده و خلاقانه.

*تاثیرپذیری از اکثر گذشتگان و معاصرین خود و باز پرداخت نواخته های آنها با معیارهای زیبایی شناسانه و منطبق بر منطق ساختاری مکتب رجبی. *تأثیرپذیری از زیبائیهای یک اثر و بکارگیری آن در نوازندگی تنبک.

*بکارگیری و بوجود آوردن ریزهای شانزده گانه متعدد که تنها پنج نوع آن توسط گذشتگان نواخته میشده است که عبارتند از: «ریز دو انگشتی ساده یا ریز تیمپانی»،«ریز دو انگشتی بشکنی»،«ریز نه انگشتی»،«ریز ده انگشتی یا ریز پرتر»،«ریز دو انگشتی ساده عکس و برگردان»،«ریز دو انگشتی مضاعف»،«ریز دو انگشتی سه بر دو»،«ریز دو انگشتی دو بر یک»،«ریز دو انگشتی یک بر دو»،«ریز هشت انگشتی»،« ریز هشت انگشتی روی پوست»،«ریز هشت انگشتی روی چوب»، «ریز هشت انگشتی ترکیبی یا مختلط»،«ریز هشت انگشتی بشکنی»،«ریز هشت انگشتی ناخنی روی پوست»،«ریز شلاقی یا ریز زور خانه ای»

*تنوع ترکیب های مختلفِ بکار گرفته شده و انسجام و ظرافت ریتمهای گوناگون با یکدیگر.

*طراحی موتیف های هدفمند ریتمیک و بسط و گسترش آنها در قالب ریتم های متفاوت.

*استفاده از فرم های ساختاری موسیقی مانند واریاسیون.

*اجراء قطعه بدیع و پر تکنیک «گفتگوی چپ و راست» که به عقیدۀ نگارنده این قطعه نمادی از ظرافت های نهفته در مکتب تنبک نوازی بهمن رجبی است .

*تداعی و تجسم ریتمیک ملودیهایی مانند «در قفس» اثر ابوالحسن صبا و یا طراحی بخشهای ریتمیک «سواران دشت امید» اثر حسین علیزاده.

*استفاده از ریتم ملودیهای ساده و عامیانه مانند«اتل متل توتوله» و پردازش آن با تکنیکی پیشرفته.

*وسعت دادن کمی و کیفی به ظرافت کاری های تنبک.

*ایراد سخنرانی های مختلف برای شناساندن ارزشهای علمی و عملی ساز تنبک مانند زیبایی شناسی ، بررسی حکومت رابطه بر ضابطه در نظام موسیقی ایران و ... .

*راهنمایی و تشویق هنرجویان برای مطالعه و دست یافتن به بینشی هنری در کنار دانش هنری.

*نگارش کتابهایی برای دوره های ابتدایی،متوسطه و عالی و فوق عالی .

*نگارش کتاب « تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف» و...

هنر، سر فصلی شکوهناک و تجلی روحی پر غرور است، بر مدار درک و مکاشفه و معنا، در مسیر زیستنی از اینگونه ژرف و سرفراز و همواره تنها و تنها و تنها...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 9:26  توسط مبین محسنی  | 

من هم مینویسم

                         

با سلام

دوستان میخواهم راجع به موضوعی سخن بگویم که شاید سوال خیلی از بازدیدکنندگان وبلاگ های موسیقی است.بازدیدکنندگانی که شاید هدفشان از بازدید این وبلاگ ها دریافت مطالب آموزشی راجع به سازها به خصوص سازهای سنتی ایرانی است.باید عرض کنم که واقعا این امر غیر ممکن است.به این خاطر که تا مادامی که یک هنرجوی مشتاق در کنار استاد به تمرین نپردازد و اقدام به رفع مشکلات خود نکند به هیچ وجه نمیتواند گامی به سمت جلو بردارد.این که بعضی نویسندگان این گونه وبلاگ ها نوشتن راجع به این امر را محبت به خوانندگان و سرویس دهی مطلوب! به آن ها میدانند باید بگویم سخت در اشتباه هستند.حتی کتاب های آموزشی موسیقی هم نمیتوانند جای استاد را بگیرند چه برسد به وبلاگ ها و وب سایت های آموزشی موسیقی.با این حال کسانی که توانایی های خود را در زمینه موسیقی کامل و جامع میدانند خوب است که این توانایی را صرف تحقیق و پژوهش در ساز خود کنند و نتایج آن را در وبلاگ و یا وب سایت خود اعلام کنند.کاری که آقایان مهاجری و ناصح پور و دیگران انجام میدهند.

     من هم مینویسم

یک تصمیم جدید گرفتم و اون اینکه دوستانی که دلشون میخاد و مایل هستند که درباره ساز خودشون مطلبی بنویسند این وبلاگ ازشون دعوت میکند به عنوان نویسنده مطالب خودشون رو روی وبلاگ قرار بدن.کاری که خیلی از وبلاگ ها انجام میدن.در واقع میخام این وبلاگ به اسمش بیشتر نزدیک باشه.یعنی موسیقی خورشید.صرفا مطالب راجع به تنبک نباشه و دیگر سازهای اصیل ایرانی مثل دف و سه تار و تار و ... هم در این وبلاگ مطلب داشته باشن.امیدوارم استقبال کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:50  توسط مبین محسنی  | 

دانلود کتاب آموزشی تنبک.::نوشته کریم طاهری::.

سلام دوستان

چند روز پیش در وبلاگ جناب طاهری با مطلبی تحت عنوان مشاهده کتاب آموزشی برخورد کردم و این کتاب را برای دانلود و البته با اجازه از جناب آقای طاهری در وبلاگ برای دانلود قرار میدهم.خواهش میکنم پس از دانلود این کتاب نظرات خودتون رو راجع به اون برای این پست کامنت بگذارید تا انشاالله همه ی نظرات رو یکجا برای آقای طاهری بفرستم.ممنونم.

                                                         ****

راستی راجع به گروه دوستان مثل دو روز اول استقبال نکردن.باید بگم هنوز هم میتونید واسه اون پست کامنت بگذارید.از خانم خطیبی هم که دیگه خبری نیست.فکر کنم منصرف شدن.به هر تقدیر این نهضت همچنان ادامه دارد.  

                          کریم طاهری

                                               دانلود کتاب آمورشی تنبک

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:27  توسط مبین محسنی  | 

تاریخچه گروه نوازی ::.هوشنگ سامانی.::

                               و نگاهی اجمالی به گروه کوبه ای نوازان حرکت نو   

                          این موسیقی کوبیدنی است!

پیشینه گروه نوازی تنبک به دهه چهل خورشیدی باز می گردد که به کوشش زنده یاد حسین تهرانی با همکاری برخی چهره ها  مانند حسین دهلوی و هوشنگ ظریف نخستین تجربه آن شکل گرفت. ساخت قطعه ای به نام "فانتزی برای تنبک و ارکستر" توسط استاد حسین دهلوی نیز در ادامه همین جریان نوپا بود. پس از تهرانی، تا مدت ها گروه نوازی تنبک چندان نمودی نداشت تا اینکه محمد اسماعیلی که به نوعی جانشین تهرانی در مجموعه فعالیت های استاد فرامرز پایور شده بود، بار دیگر گروه نوازی تنبک را مورد توجه قرار داد. این بار علاوه بر تنبک برخی سازهای کوبه ای دیگر نظیر تاس نیز وارد گروه شد. اما روآمدن جریان موسیقی کوبه ای در 15 سال اخیر با روی آوردن برخی نوازندگان کرد به تشکیل گروه های این چنینی با محوریت ساز دف همراه بود. گروه "چهل دف" به سرپرستی فرشید غریب نژاد و بعدها گروه "کوبان" به سرپرستی ونداد مساح زاده، از نمونه های شاخص این جریان هستند. علاوه بر این جمعی از ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا با تشکیل گروه ضربانگ به نوعی وارد جریان موسیقی صرفاً کوبه ای ایران معاصر شدند. ضمن اینکه دو گروه مشهور و پر طرفدار کامکارها و تنبور شمس که از قضا هر دو کرد هستند، در تمام اجراهایشان به سازهای کوبه ای توجه ویژه ای داشتند و در کنار آثار ملودیک خود، جلوه هایی از موسیقی کوبه ای را نیز به نمایش می گذاشتند. از تجربه های متآخر نیز می توان به آثار کوبه ای هنرمند جوان عماد توحیدی که از خطه کرمان وارد این گود شده است و نیز آلبوم کوتاه از حمید قنبری اشاره کرد . با این مقدمه کوتاه می توان گفت گروه موسیقی حرکت نو به سرپرستی علیرضا پیروزنیا یکی از متآخرترین و جوان ترین گروه های موسیقی کوبه ای ایران است که برای دست یافتن به یک زبان جدید در حوزه موسیقی ریتمیک تلاش می کند.

موسیقی کوبه ای از دو ویژگی شاخص هنر موسیقی یعنی ملودی و هارمونی ظاهراً بی بهره است و بنابراین تمام توان خود را معطوف به ایجاد ترکیبات ریتمیک می کند تا بتواند شنونده اش را راضی نگه دارد. در واقع این جریان موسیقایی با تنگ کردن عرصه فعالیت خود، تلاش می کند هویت جدیدی از موسیقی معاصر را ایجاد نماید. خبرهای رسیده از بلاد فرنگ حاکی است موسیقی کوبه ای مشرق زمین در مقایسه با انواع ملودیک آن، طرفداران بیشتری دارد. زیرا درک گونه های مختلف ریتمیک برای همه ابناء بشر خیلی راحت تر از موسیقی های ملودیک دیگر ملل است. به عبارتی بین فواصل سه گاه و مینور هارمونیک فاصله فرهنگی بسیاری وجود دارد ولی در خصوص ریتم، این فاصله کمتر است و بنابراین یک شهروند آلمانی یا فرانسوی خیلی راحت تر می تواند با موسیقی صرفاً کوبه ای امروز ما ارتباط برقرار کند.

نوازندگان گروه موسیقی حرکت نو با تکیه کامل بر سازهای تنبک و دف در مقایسه با همکاران شان مثل گروه ضربانگ با محدودیت های بیشتری روبرو هستند. زیرا گروه ضربانگ نزدیک به ده ساز کوبه ای مختلف ایرانی و غیر ایرانی را به خدمت گرفته است و این خود کمک زیادی به گسترش موسیقی آنها می کند. از سویی دیگر نبود یا کمبود تفکر ملودیک بر موسیقی ایشان، زحمت آنها را برای جذب مخاطب دو چندان کرده است. باید پذیرفت که این نوع موسیقی صرفاً کوبیدنی است. پس لاجرم با برخی روحیات آدمیزاد سازگار و با برخی دیگر سر ناسازگاری دارد. آنجا که هیجان و شور و شادی مد نظر باشد، شانس موسیقی کوبه ای خیلی زیاد است ولی برای آرامش و خلوت آدم ها شاید نتوان با سازهای کوبه ای، فضایی دل انگیز ایجاد کرد. به همین دلیل است که بیشتر گروه های کوبه ای در پایان اجراهای خود دست کم یک ملودی جذاب را به همراه سازهای کوبه ای خود اجرا می کنند تا احتمالاً برخی فاصله ها را پر کنند.

  دوستانی که مایل هستند و مشتاق اند برای شرکت در گروه همنوازی ٬ لطفا کامنت بگذارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:57  توسط مبین محسنی  | 

پاسخی به یک کامنت

سلام

دوست عزیزی سوال فرموده بودند که آیا میشه از افرادی که در حال فراگیری ساز تنبک هستند نزد اساتید مختلف دعوت به عمل بیاریم که یک گروه همنوازی تشکیل بدیم.باید عرض کنم که بله میشه و امکانش هست اما شرایط مخصوص به خودش رو داره.از جمله اینکه افرادی که میخان شرکت کنند باید مشخص باشه که نزد کدام استاد و چه مدت کار کردند.آیا مایل اند و میتونن بیان همه شون پیش یه استاد مشترک کار کنن یا نه.چون واقعا این استاد مشترک واسه یه همچین کاری خیلی کمک میکنه.بعد هم اینکه باید علاقه و شوق و پشت کار وجود داشته باشه.منتظر راهنمایی دوستان در این رابطه هستیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:19  توسط مبین محسنی  | 

پاسخی به دوستان و گزارش از شب سوم کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز

سلام

از دوستان وبلاگ نویس در امر موسیقی بسیار تشکر میکنم که با راهنمایی های خود فکر مرا کمی روشن تر کردند.از صبای عزیز در وبلاگ سازها و جناب آقای جعفری در وبلاگ آوای تازه بسیار ممنونم. بحثی مفصل با صبا دارم که موکول خواهد شد به چند وقت دیگر.

                    گزارش از شب سوم کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز

                  

                                                                       عکس از وبلاگ بی همگان

شب سوم کنسرت که بنده هم حضور داشتم بسیار با شکوه و زیبا بود.درب های سالن راس ساعت ۲۰ بسته شد اما گروه حوالی ساعت ۳۵/۲۰ وارد صحنه شدند.در ابتدای امر صدای استاد کمی گرفته بود که بنده را نگران کرد اما پس از گذشت چند دقیقه مشکل استاد برطرف شد و با صدایی ملکوتی اجرا را ادامه دادند.از مشکلاتی که حین برگزاری در سالن به وجود آمد یکی مشکل پروژکتور بود که با دخالت بی جای یکی از مسئولین تالار(نه هیئت نظارت دل آواز) ناگهان با صدایی گوش خراش به سمت حضار برگشت که موجب ناراحتی استاد و مژگان گردید.دیگری فیلم برداری برخی حضار با استفاده از موبایل بود که با تذکر جدی استاد به این افراد که آن ها را با انگشت خطاب کرد این قضیه هم حل شد.دیگری یک شی کاملا مجهول الهویه!! بود که از تهویه ی بالای سر گروه خارج شد و با پرواز خود بر سر گروه تمرکز مژگان شجریان و محمدرضا ابراهیمی را بر هم زد.

قسمت اول کنسرت به پایان رسید و پس از ۲۰ دقیقه استراحت بخش دوم اجرا شد که در ابتدای این بخش سنتور ساخت استاد رونمایی شد که صدای فوق العاده جالب و زیبایی داشت.

هنگامی که گروه قصد اجرای چهار مضراب بیداد را داشت ناگهان استاد با صحبتی کوتاه با درخشانی از جای برخاسته و صحنه را ترک کردند که به دنبال ایشان همسرشان هم از سالن خارج شدند و پس از اتمام قطعه ی چهار مضراب استاد به صحنه بازگشتند و حضار و گروه به احترامشان از جای برخاستند.

در انتها نیز پس از تشویق های مکرر حضار و درخواست از ایشان برای اجرای قطعه ی مرغ سحر ٬ استاد و گروه بار دیگر به صحنه بازگشته و این قطعه را پایان بخش کار خود قرار دادند.

بعد از اتمام کنسرت هم مسئولین حفاظتی اجازه ی دیدار مردم با استاد را ندادند و حال نا مساعد استاد را دلیل عنوان کردند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 11:0  توسط مبین محسنی  | 

خداحافظ وبلاگی که همانند سازت مظلوم و مهجوری

سلام

حرف از خداحافظی با وبلاگی که در آن عاشقانه مینویسم بسیار دشوار است اما خوب چاره چیست؟وقتی که مطلبی مینویسم یا نظرسنجی برگزار میکنم و از تمامی دوستانم که دستی بر قلم در زمینه موسیقی دارند میخواهم که مرا در سامان دادن این مطلب و نتیجه گیری در آن یاری کنند و هیچ عکس العمل مثبتی به جز یکی دو مورد نمیبینم چاره ای جز تعطیلی این وبلاگ نمیبینم.دوستانی که خود را نویسنده ای قابل در زمینه موسیقی و بررسی تخصصی ساز ها میدانند فقط و فقط به فکر تثبیت جایگاه خود و وبلاگشان هستند و عملا در زمینه ی بحث و گفتگو تخصصی راجع به موسیقی به قولی کم می آورند! چرا؟ چون با وبگردی های خود در طول شبانه روز! هرگاه با مطلبی مواجه میشوند و آن مطلب به دیده و مذاقشان(البته بیشتر دیده شان!!) خوش می آید بدون ذکر منبع آن را با یک کپی پیست ساده در وبلاگ خود و با افتخار با نام خود درج میکنند.اینگونه است که در مقابل مظلومیت برخی سازها قدرت سخن گفتن ندارند و شاید اصلا توان سخن گفتن ندارند! سخن گویی درباره موسیقی و بررسی تخصصی آن توان و تجربه بالایی را می طلبد که این بنده حقیر هم این توان و تجربه را ندارم.شاید دیگر دوستان داشته باشند که قطعا دارند!.باشد که روزی شاهد آن باشیم که وبلاگ نویسی موسیقی حرفه ای و تخصصی شده باشد نه بچه بازی!!

                                                                                                        الهی آمین

                                                                                               مبین محسنی-۲۱/۷/۸۷

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:26  توسط مبین محسنی  | 

بررسی دلایل عدم مقبولیت اجتماعی ساز تنبک(بخش دوم)

                     

                                                       ***بخش دوم***

                                                        نوشته ای از امین

بحث خوبیه امیدوارم که دوستان کمک کنند به یه جایی برسه. یادم هست همایون شجریان می گفت که متاسفانه منزله ساز تنبک پایین بوده به این ترتیب که نوازنده تبنک در زمان قدیم می بایست که سایر سازها را برای دیگر نوازندگان حمل می کرده!! و اساتید بزرگ قدیمی کار زیادی کردند تا تنبک جایگاه بهتری پیدا کرده است و حتی دیگه اکثرا از کلمه ضرب استفاده نمی کنند و تنبک را بکار میبرند. ولی همه اینها تاریخچه است یکی از دلایل به نظر من این هست که اصولا جایگاه همه سازها با آنچه که باید باشند فاصله دارند حتی ساز تار که شما میگی در اینترننت شناخته شده هنوز صدایش برای شنوندگان مشخص نیست!! همین چند دقیقه پیش موسیقی گوش میدادم و یکی از نزدیکان می گفت که چه سازی است در حالیکه گروه نوازی بود.....به هر حال کار از ریشه خراب است وقتی موسیقی در مدارس تدریس نمی شود و صداسیما ساز را نشان نمی دهد و کنسرتها لغو میشه و حتی اساتید بنام موسیقی وبسایت ندارند چه انتظاری باید داشت. همین الان بعضی از گنجینه های تارنوازی ایران وبلاگی دارند که بروز هم نمی شود چه برسد به وبسایت. و همه اینها برای این است که حمایت وجود ندارد.
ببخشید که طولانی شد ضمنا به من سر بزن مطلبی در خصوص مولانا و توسعه پایدار نوشته ام.
شاد و سر بلند باشی. امین

ممنونم امین جان که توجه داشتید.خدمتتان باید عرض کنم که واقعا بحث کم توجهی به کلیات موسیقی ایرانی بحثی مفصل و دراز است.ما نیز می خواهیم همین را بررسی کنیم و کمی بیشتر تمرکزمان را روی تنبک کمی بیشتر کنیم چون واقعا مظلوم ترین ساز ایرانی است.پس اگر مطلب و نظر خاصی دارید بیان بفرمائید و حتما در نظرسنجی هم شرکت کنید.

                             از مطالب و نظرات شما در این رابطه استقبال میکنیم

باتشکر----مبین محسنی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:37  توسط مبین محسنی  | 

بررسی دلایل عدم مقبولیت اجتماعی ساز تنبک

                

با سلام خدمت تمامی خوانندگان موسیقی خورشید

با توجه به اینکه همواره در طول چند سال اخیر در میان سازهای ایرانی بی توجهی های زیادی به ساز تنبک گردیده و نظر به اینکه برخی دوستان از جمله استادارجمند جناب ناصح پور اعتقاد بر این دارند که جایگاه اجتماعی تنبک نوازان نسبت به دهه های گذشته تغییر چشمگیری نداشته تصمیم گرفتم نظر سنجی ترتیب داده تا میزان مقبولیت ساز تنبک را در بین بازدیدکنندگان این وبلاگ بسنجم.امیدوارم نتایج این نظر سنجی به گونه ای باشد که بتوان با تکیه بر آن به راحتی از محبوبیت این ساز نزد مردم سخن بگوئیم و شاید دید افرادی که ساز و کلا موسیقی ایرانی را از دید خود و محدود بهسازهای تار و سه تار و سنتور میبینند تغییر کند.گرچه ساز های مورد اشاره از پایه های موسیقی ایرانی هستند اما خوب ساز تنبک هم بایددر کنار این سازها مقبولیت پیدا کند و در راستای جهانی شدن پیش برود.چنان که طبلای هندی این راه را رفت.چرا در کشور خودمان که این سازها و این موسیقی از آن ماست در دانشگاه های موسیقی ساز تنبک را به عنوان سازی تخصصی نمیشناسند و آن را به دانشجویان مشتاق تدریس نمیکنند.مسئولان موسیقی کشور خودشان با دستان خودشان تیشه به ریشه ی این ساز اصیل میزنند. سازی که متنوع ترین و دشوارترین ساز کوبه ای جهان است و ظرافت های این ساز را هیچ ساز کوبه ای ندارد.چرا باید در کشوری که موسیقی در خون مردمانش است جایگاه تنبک به این اندازه پائین باشد. چرا هنگامی که مسئولان به فکر برگزاری همایشی می افتند برای دیگر سازهای سنتی ٬ فکری به حال تنبک و برگزاری یک همایش کوچک و مختصر و تجلیل از اساتیدی که این ساز مدیون آنهاست نمی کنند. جای بس ناامیدی است برای موسیقی کشور.با یک جستجوی ساده در اینترنت برای سازی نظیر تار هزاران سایت و وبلاگ میابیم که هرکدام طرفداران بسیاری دارند اما وبلاگ های اختصاصی تنبک به زحمت به ۴۰ یا ۵۰ سایت یا وبلاگ میرسد.بنده به شخصه تخصصی ترین وبلاگ های تنبک را ندیده ام به جز  وبلاگ آقای ناصح پور و آقای مهاجری(روایتی برای تنبک) و آقای هدهدی.چرا هیچ کس به فکر ترویج ساز تنبک نیست و این فرهنگ سازی صورت نمیگیرد.البته خیلی هم نمیتوان امیدوار بود وقتی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی از نمایش ادوات موسیقی امتناع میکند و آن را حرام میداند.اما با پخش صوتی مشکلی ندارد!!! خوب اگر با ساز مشکل دارید چرا موسیقی پخش میکنید و اگر مشکل ندارید چرا ساز ها را نشان نمیدهید.با همین افکار و کارها بوده که موسیقی نزد جوانان کشور به سمت موسیقی مبتذل رپ سوق پیدا کرده.به هر حال امیدواریم بابستر سازی مناسب در ترویج تمامی سازهای ایرانی از جمله تنبک گامی مثبت از سوی مسئولین برداشته شود.این به سود موسیقی ایران و به سود جوانان ایران است.

از شما دوستان نیز تقاضا دارم اگر مطلب خاصی در این رابطه برای بیان دارید برای من ایمیل کنید تا با ذکر نامتان در وبلاگ درج کرده و این بحث را تخصصی تر و مفصل تر ادامه دهیم  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 12:37  توسط مبین محسنی  | 

معرفی + تکنوازی تصویری از استاد افتتاح

                           

 

                                  

امیر ناصر افتتاح

سال تولد : 1314

محل تولد : تهران

وی از کودکی به نواختن تنبک علاقه مند بود و هر وقت مکانی دست میداد شروع به نواختن می کرد.
او پس از اتمام تحصیلات ابتدائی برای ادامه تحصیل به دبیرستان رازی رفت و در این دبیرستان موفق به دریافت دیپلم شد . ولی در همین زمان پدرش به رحمت ایزدی پیوست و او را تنها گذاشت . فوت پدر برای او ضربه جبران ناپذیری بود و این ضربات تا آخرین لحظات وحیات این هنرمند با ارزش را راحت نگذاشت و پیوسته او را زیر ضربات روحی و روانی قرار می داد ، به طوری که او مردی کم حوصله و تند خو و عصبی شده بود با این همه انسانی بود شریف ، بی تکبر و با شخصیت و نمونه یک هنرمند درستکار و والامقام . او در اوایل نوجوانی نزد هوشنگ مهر ورزان که از شاگردان ممتاز استاد حسین تهرانی بود شروع به فراگیری نواختن ضرب کرد و پس از چندی نیز در خدمت استاد تهرانی نواختن ضرب را تکمیل کرد . این فراگیری به حدی بود که خود در مقام استادی قرار گرفت و شاگردان بزرگی چون محمد اسماعیلی ، آبتین اجلالی ، امیر بابک رکنی ، اصغری ، بهزاد رضوی ، محمود فرهمند بافی و رجبی را تربیت کرد که امروز هر کدام جائی والا در نواختن این ساز دارند امیر ناصر فتتاح در سال 1334 به رادیو رفت و همکاری خود را با ارکسترهای دیگر آغاز کرد ولی اوج کوفایی کار او ، زمانی بود که به برنامه های گلها راه یافت و در واقع او یکی از ستارگان درخشان این برنامه ها شد . شادروان امیر ناصرافتتاح ، دوستی عمیقی با اکپر گلپایگانی هنرمند دیگر گلها پیدا کرد و این دوستی تا آخرین روزهای حیات وی ادامه داشت . سرانجام فشار روحی و عصبانیت و نارسائیهایی که برای وی به وجود آمده بود ، منجر به سکته قلبی او شد و در یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد و شصت و شش قلب پر مهر و صفای او در عنفوان جوانی از کار افتاد . او را در امامزاده طاهر به خاک سپردند

   قطعه ای از تنبک امیر ناصر افتتاح و تار جلیل شهناز

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 18:8  توسط مبین محسنی  | 

کنسرت روی هوا !!!

فروش اینترنتی بلیت کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز شنبه 13 مهر انجام نمی‌شود.
در پی مصاحبه مدیر کل دفتر موسیقی وزارت ارشاد و اعلام خبری مبنی بر اینکه صدور مجوز کنسرت «استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز» منوط به رفع مشکلات تالار کشور است؛ به آکاهی عزیزان می‌رساند تا پایان روز سه‌شنبه 9 مهر همچنان وضعیت مجوز برنامه مشخص نگردیده و به همین دلیل فروش اینترنتی بلیت کنسرت روز شنبه 13 مهر ماه انجام نمی‌شود.

 

                                            در واقع کنسرت روی هوا !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 15:6  توسط مبین محسنی  | 

استاد شجریان و گروه شهناز

                                      

کنسرت جدید استاد محمد رضا شجریان و گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی طی روزهای ۱۸-۱۹-۲۰-۲۱ مهر ماه در تالار بزرگ کشور برگزار خواهد شد.به این بهانه مروری داریم بر بیوگرافی اعضای این گروه و همچنین عکس هایی از اولین بخش تمرین استاد شجریان و گروه شهناز را برای شما خواهم گذاشت.

اعضای گروه : استاد مجید درخشانی سرپرستی گروه شهناز را بر عهده داشته و آقایان رامین صفایی (سنتور)، محمد رضا ابراهیمی (عود)، سینا جهان آبادی و کاوه معتمدیان (کمانچه)، شاهو عندلیبی (نی)، حسین رضایی نیا (دف)، مهرداد ناصحی (قیچک)، حامد افشاری (قیچک باس)، رادمان توکلی (تار)، حمید قنبری (تنبک) و خانم مژگان شجریان (سه تار) گروه را همراهی می کنند.

۱-استاد مجید درخشانی

  نوازنده‌ی تار، آهنگساز و سرپرست گروه شهناز

متولد سال 1336در مهدی شهر سمنان.
موسیقی را از دوران نوجوانی آغاز کرد. وی هنرجوی هنرستان موسیقی بود. سپس در سال 1354 با ورود به دانشکده هنرهای زیبا(دانشگاه تهران) در دو رشته ی نقاشی و موسیقی به ادامه تحصیل پرداخت. وی همزمان با تحصیل در دانشگاه، به فراگیری موسیقی نزد استاد محمدرضا لطفی در دانشگاه و خارج از آن در قالب آموختن ردیف (تار و سه‌تار) پرداخت.
سال 1356 به عضویت گروه موسیقی «شیدا» در آمد و در تولید و خلق مجموعه‌ی آلبوم‌های «چاووش» مشارکت داشت و نیز عضوهیت مؤسس «کانون چاووش» شد. انتشار آلبوم‌های «بچه‌ها بهار» (با حسین علیزاده) و آلبوم «قاصدک» (با صدای مهدی اخوان ثالث) از تلاش‌های مستقل او در دهه‌ی شصت بود.
وی در سال 1363 به آلمان عزیمت کرد و در شهر کلن ساکن شد. در مدت 20 سال اقامت، وی در راه‌اندازی کانون موسیقی «نوا» و برقراری کنسرت‌ها و سمینارهای سالانه‌ی مرتبط با موسیقی ایرانی وتدریس موسیقی و همچنین انتشار آلبوم‌هایی چون «نسیم صبحدم»، «گمگشته»، «نی‌ریز» و... تلاش‌هایی جدی صرف نمود
از سال1364شروع به تدریس در دانشگاه هنر(موسیقی)کرد. مجید درخشانی هم اکنون  سرپرست گروه های«نوا»(در آلمان)« خورشید»و« شهناز» است.
دیگر اثار استاد مجید درخشانی  :در خیال ( با صدای  استاد محمدرضا شجریان ) –نسیم صبحدم-جوهر عشق-دیدار-شهر آشنایی(با صدای حسام الدین سراج)-فصل باران(اجرای گروه خورشید با صدای علیرضا قربانی)-آسمانه(اجرای گروهخورشید با صدای غلامرضا رضایی-من طربم(مجموعه تصانیف) و...
 
۲-رامین صفایی
 
 نوازنده‌ی سنتور
متولد 1341 تهران
تحصیلات : کارشناسی مهندسی شیمی ، کارشناسی ارشد نوازندگی موسیقی ایرانی ( دانشگاه هنر)
·         فراگیری سنتور در شهرستان گرگان سال  1354 نزد آقای ناصر صفایی
·         فراگیری سنتور نزد استاد فرامرز پایور طی سال های 1370 – 1377
·         بهره گیری از محضر اساتید پرویز مشکاتیان و پشنگ کامکار طی سال های 1376 – 1383
·         فراگیری و آشنایی با سه تار نزد استاد زیدالله طلوعی طی سال های 1376 – 1380
·         آهنگسازی و تنظیم آلبوم چاووشی با صدای حسین کاظمیان
·         همکاری با گروه موسیقی ماهور ، نوا و نکیسا در مازندران
·         سرپرستی گروه موسیقی چنگ از سال 1380 تاکنون و اجرای کنسرت های متعدد در تهران و شهرستان ها
·         فراگیری تمبک ، ویلن در استان مازندران طی سال های 1370 -
 
۳-مژگان شجریان
 
نوازنده ی سه تار
متولد : 1348 تهران
تحصیلات :
کارشناس نقاشی، کارشناس ارشد ارتباط تصویری ( گرافیک ) از دانشگاه آزاد اسلامی، کارشناس موسیقی از دانشگاه هنر
سابقه آموزشی:
·         فراگیری سه تار نزد استاد محمدرضا لطفی و استاد حسین علیزاده در مرحله مقدماتی سال 1358
·         فراگیری ردیف نوازی نزد استاد پرویز مشکاتیان سال 1360
·         فراگیری ردیف نوازی نزد استاد مهربانو توفیق در دانشگاه هنر سال 1368
 
سابقه فعالیت هنری:
اجرای کنسرت با سرکار خانم سیما بینا در سال 1370 در تهران
طراحی گرافیک آثار استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان از سال 1372
برگزاری نمایشگاه نقاشی 1376
طراحی و اجرای صحنه کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز 1387
اجرای کنسرت با گروه شهناز در سال
 
۴-محمدرضا ابراهیمی
 
نوازنده‌ی عود
متولد 1350
فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه هنر و نوازنده تار سه تار دیوان و عود. او  فراگیری موسیقی را نزد  مجید درخشانی، ارشد طهماسبی محمد رضا لطفی و هوشنگ ظریف آغاز کرد. از سال 1368 آموزش عالی و فعالیت های اجرائی خود را از قبیل ضبط موسیقی و اجرای کنسرت نزد حسین علیزاده آغاز کرد. وی در حال حاضر مدرس موسیقی در دانشگاه هنر و هنرستان موسیقی می باشد.  .او در کنسرت اصفهان (1386)همراه  گروه آوا و استاد محمدرضا شجریان  بود. از دیگر فعالیت های هنری  وی انتشار آلبوم تک‌نوازی عود به نام «ثنا» است.
 
۵-شاهو عندلیبی
 
نوازنده‌ی نی
متولد سال 1353 سنندج
تحصیلات: کارشناس ارشد موسیقی ( دانشگاه هنر )
· فراگیری مقام ها و آواز کردی از کودکی زیر نظر پدرش زنده یاد ایرج عندلیبی
· فراگیری نوازندگی نی و ردیف میرزاعبدالله  نزد جمشید عندلیبی از سال 1367
· بهره مندی گروه نوازی و بداهه نوازی نزد استاد مجید درخشانی
· بهره مندی از محضر استاد محمدرضا شجریان در جواب آواز
 
سابقه فعالیت های هنری
 
· همکاری با گروه مولانا به سرپرستی محمد جلیل عندلیبی (1371 - 1375)
· همکاری با گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری (1378-1380)
. اجرای کنسرت به عنوان خواننده در گروه عندلیبی در اولین فستیوال موسیقی کردی در کردستان عراق (1382)
· همکاری با گروه خورشید و ماه از زمان تاسیس به سرپرستی مجید درخشانی ( از 1383)
· همکاری با استاد محمدرضا شجریان ( گروه آوا ) در کنسرت غوغای عشقبازان در شهر اصفهان  1386
· اجرای کنسرت های متعدد در داخل و خارج از کشور با گروه خورشید از جمله: اجلاس سران شانگهای در کشور چین، کنسرت در کاخ ورسای فرانسه، بزرگداشت مولانا در یونسکو ( پاریس)، کنسرت در کشور روسیه و کنسرت های متعدد در کشور آلمان و دانمارک و فرانسه به صورت هم نوازی به همراه استاد مجید درخشانی
· همکاری به صورت گروه نوازی و تکنوازی در تولید آلبومهای منتشر شده و در حال انتشار به نام های:
فصل باران، آسمانه، گنج نهان، بودن و سرودن و دیدارها، مستان سلامت می کنند، نیشتمان، سکوت، چوپی
 
۶-رادمان توکلی
 
نوازنده تار
متولد 1353 تهران
تحصیلات : لیسانس عمران
سوابق آموزش:
·         آقای امیر نادرزاده 1372 (نوازندگی تار دوره مقدماتی)
·         آقای فریبرز عزیزی و استاد حسین علیزاده  1381  - 1378 ( نوازندگی تار)
·         استاد محمد رضا لطفی ( دوره تئوری موسیقی 1374 و فراگیری تار و شناخت ردیف 1385 تا کنون)
·         استاد فرهاد فخرالدینی هارمونی مقدماتی
 
سوابق و فعالیت های هنری
·         شرکت درجشنواره موسیقی جوان سال 1376
·         همکاری با گروه پرنیان به سرپرستی کامیار صیقلی 1376
·         برگزیده جشنواره تارنوازان بزرگداشت استاد حسین علیزاده سال 1381
·         عضویت در گروه خورشید به سرپرستی استاد مجید درخشانی ( اجرای کنسرت های متعدد در داخل و خارج از ایران از جمله اجلاس سران شانگهای و مقر سازمان یونسکو در پاریس)
·         نوازندگی در آلبوم های فصل باران ، آسمانه، بودن و سرودن، گنج نهان به آهنگسازی استاد مجید درخشانی
 
۷-حمید قنبری
 
·         نوازنده‌ی تنبک
·         متولد 1353 در تهران
·         تحصیلات: شیمی کاربردی - فارغ‌التحصیل رشته‌ی موسیقی
·         استاد: از سال 1373 نزد بهمن رجبی
·         سابقه‌ی فعالیت‌های هنری:
اجرای کنسرت با گروه‌های «آفتاب»، «آفاق»، «مهر «آوا» و «مهتاب» در تهران و دیگر شهرهای ایران. همکاری با ارکستر سمفونیک تهران به‌رهبری فریدون ناصری. شرکت در تهیه و اجرای موسیقی فیلم تئاتر و سریال‌های تلویزیونی. همکاری در اجرای آلبوم‌های «سایه روشن مهتاب» به آهنگسازی احسان ذبیحی‌فر و خوانندگی بیژن کامکار، «آتش و نی»  و «راز عشق» به‌همراه بهزاد فروهری و مجید وطنیان، آلبوم‌های «می‌شنیدم از پرنده» و «بخوان با من» در زمینه‌ی موسیقی کودک به آهنگسازی محمدرضا فیاض، آلبوم «پرسه در آینه» به‌همراه گروه آفتاب، دو آلبوم بر اساس موسیقی لری و آلبوم «نظم و نثر» با همراهی عود سعید نایب‌محمدی. همکاری با پدرام خاورزمینی در ویرایش کتاب «نت‌نوشته‌های امیر ناصر افتتاح» و تهیه‌ی آلبومی برای سازهای کوبه‌ای به‌نام «کوتاه»، منتشرشده در ایران و اروپا
 
۸-سینا جهان آبادی
 
نوازنده‌ی کمانچه
متولد 1354 تهران
تحصیلات : فارغ التحصیل هنرستان موسیقی، کارشناس ارشد رشته نوازندگی موسیقی ایرانی ( دانشگاه هنر )
اساتید:
·         آقایان داوود گنجه ای، شادروان کامران داروغه، اردشیر کامکار، علی اکبر شکارچی
سوابق و فعالیت های هنری
·         همکاری با استاد شجریان (گروه آوا) در کنسرت اصفهان سال 1386
·         همراهی با استاد شهرام ناظری (گروه مولوی) در کنسرت انگلستان و قونیه سال 2007
·         حضور در فستیوال های صوفی ( پاکستان ) توزر ( تونس )
·         نوازندگی کمانچه، ویولن و تنظیم آهنگ در تعداد زیادی از آلبوهای موسیقی از جمله نسیم وصل، با ستاره ها، به خوانندگی آقای همایون شجریان و ...
 
۹-حسین رضایی نیا
 
نوازنده‌ی دف و دایره
متولد 1354 در تهران
استاد: از سال 1371 نزد استاد بیژن کامکار
سابقه‌ی فعالیت‌های هنر :آغاز فراگیری موسیقی در سال 69 با ساز سنتور و سپس یادگیری دف در مرکز حفظ و اشاعه‌ی موسیقی، تدریس ساز دف در خانه‌ی تنبور شمس، نوازنده‌ی دف سمفونی «ایثار» به‌رهبری مجید انتظامی، برگزاری کنسرت‌های متعدد با گروه موسیقی «شمس» و «مولوی» (استاد شهرام ناظری))، نوازندگی دف در آلبوم‌های گوناگون از جمله «گل آتش»، «پنهان چو دل» و «غوغای عشقبازان»، همراهی با گروه موسیقی «آوا» و استاد شجریان در کنسرت‌های تهران و اصفهان سال 8? و تور کنسرت بهاره در آمریکای شمالی در سال 2008.
 
۱۰-حامد افشاری
 
نوازنده قیچک باس
متولد : 1356 کاشان
تحصیلات : دکتری پزشکی
·         فراگیری تمبک نزد علی صائمی 1367
·         فراگیری ویلن نزد مرحوم اسدالله ملک 1374
·         فراگیری مبانی هارمونی و سلفژ نزد فرهاد هراتی 1376
·         آغاز نوازندگی قیچک باس به راهنمایی اسثاد مجید درخشانی 1384
·         شرکت در کلاسهای ریتم های ادواری اسثاد محمد رضا لطفی 1385
 
سابقه فعالیت هنری:
·         همکاری با گروه پرنیان به سرپرستی کامیار صیقلی
·         همکاری با گروه چاووش به سرپرستی زیدالله طلوعی
·         همکاری با گروه خورشید به سرپرستی اسثاد مجید درخشانی
·         همکاری با گروه مهتاب به سرپرستی احسان ذبیحی فر
·         همکاری در تولید آلبومهای فصل باران ، آسمانه، بودن و سرودن، گنج نهان و...
 
۱۱-مهدی امینی
 
 
مهدی امینی
نوازنده‌ی رباب
متولد 1358
فارغ التحصیل رشته موسیقی ایرانی مقطع کارشناسی از دانشگاه هنر
فراگیری ساز تار از سال 1374 نزد استادان :
آیدین اولیانسب، محمدرضا ابراهیمی، بهروز همتی ،هوشنگ ظریف
سوابق هنری :
کسب مقام اول درنخستین فستیوال جامع دانشجویان دانشگاه هنر گرایش بداهه نوازی سال 83
کسب مقام اول درپنجمین جشنواره دانشجویان کشور ویژه تار نوازان سال
 
۱۲-مهرداد ناصحی
 
نوازنده‌ی قیچک آلتو
متولد 1361 در تهران
تحصیلات: فارغ‌التحصیل از هنرستان موسیقی و دانشکده‌ی سوره
اساتید: از سال 1376 سعید فرجپوری، علی‌اکبر شکارچی، اردشیر کامکار، مجید درخشانی و محمدرضا لطفی
سابقه‌ی فعالیت‌های هنری:
 برگزیده‌ی جشنواره‌ی سراسری  آوای همبستگی»،فجر برای نوازندگی کمانچه
 همکاری با گروه‌های موسیقی «صنم»، «مضراب »، «ماه»
نوازنده گروه «خورشید» در کنسرت‌های متعدد داخلی و خارجی از جمله اجراهایی در مسکو-چین- ،فرانسه-آلمان  و دانمارک-
 تک‌نواز ارکستر «موسیقی نو» به‌سرپرستی علیرضا مشایخی، خواننده‌ی  باس کر در ارکستر سمفونیک تهران و صدا و سیما.
آثار منتشر شده :فصل باران-آسمانه- به آهنگسازی استاد مجید درخشانی
/قدریار-همنشین دیرینه/و البوم  موسیقی نو  به آهنگسازی علیرضامشایخی
 
۱۳-کاوه معتمدیان
 
نوازنده‌ی کمانچه
متولد 1362 شهرکرد
تحصیلات :کارشناس موسیقی از دانشگاه هنر ودانشجوی کارشناسی ارشد
نوازندگی کمانچه را از سال 1374 در شهرکرد آغاز کرد.
 
اساتید:اردشیر کامکار-سعید فرج پوری-علی اکبر شکارچی
 
عناوین:
کسب مقام اول آهنگسازی در جشنواره غدیر تهران 1382
کسب مقام دوم گروه نوازی در جشنواره فجر تهران 1383
کسب مقام اول نوازندگی کمانچه در جشنواره موسیقی نواحی 1384
کسب مقام اول گروه نوازی در جشنواره موسیقی حماسی خرم آباد 1385
 
فعالیتهای گروهی:
سرپرست گروه بامداد تاسیس 1384 و اجرا در تهران ، سمنان ، اهواز ، شهرکرد
فعالیت با گروههای سپیدار ، آبیدر، ارغنون ، نوای مهر
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:9  توسط مبین محسنی  | 

آشنایی با اساتید تنبک(بهمن رجبی)

                         

بهمن رجبي:
بهمن رجبي در سال 1318 متولد شد و در يکي از محلات فقير نشين رشت زندگي را آغاز کرد.
اوبااستفاده از همه ي گذشتگان هنروالاي تنبک نوازي، بيشتر خود را مديون زنده ياد ( امير ناصر افتتاح معلم بزرگ تنبک نوازي ايران ) مي داند . همچنين بهمن رجبي راجع به امير ناصر افتتاح مي گويد :
امير ناصر افتتاح مطرب بود و براي غارتگران ننواخت. او براي غارت شده ها نواخت و من اين را ارزش مي دانم .
او در مقابل کثافت هاي جامعه که فکر مي کنند کاره اي هستند سر خم نکرد .
بهمن رجبي تنبک نواز، نويسنده، محقق وسخنور نيز مي باشد.
وي دو کتاب تحقيقي از جمله:
1. تنبک ونگرشي به ريتم  از زواياي مختلف.
2. تنبک ونگرشي به  ريتم  از زواياي مختلف (2) . ( که هنوز شماره (2) آن به چاپ نرسيده است ...) .
و دو کتاب آموزشي تنبک که عبارتند از:
1. دوره ابتدايي و متوسطه.
2. دوره عالي وفوق عالي .
بهمن رجبي وابسته به هيچ يک از نهاد هاي موسيقي ، سازمان دو لتي و غير دولتي نبوده و نيست و در آينده نيز  نخوا هد بود.
وي از ورزش ها به ورزش کوهنوردي علاقه اي بسيار دارد . چرا که ...
وي در سال 1350 اولين تکنوازي ، گروهنوازي با سازهاي ملوديک و دونوازي خود را اجرا کرد. او هميشه در محفل يا سخنراني هايش تکنوازي و دونوازي اش را اجرا  مي کرد . همچنين از جمله قطعاتي که در تنبک نوازي ارزش علمي و زيبا يي شناسي دارد ، قطعاتي همچون :
گفت و گوي چپ و راست .                      ساخت در سال1354 در خرداد .
ريتم هاي مطربي .                                 ساخت در سال 1350 تا سال 1353 .
قطعه ي ( اتل متل توتوله ... ) که انسان را به ياد کودکي مي اندازد .
و قطعه ي در قفس ،که نغمه اي است از ابولحسن صبا که ريتم ملو دي را به قطعه ي تنبک تبديل کرده است .
 همچنين  CD ، نوار ويدئويي ، نوار کاست اين آثار نيز موجود مي باشد .

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:26  توسط مبین محسنی  | 

اهمیت شنیدن

هنگامی که به وضعیت موجود بسیاری ازهنرجویان نوازندگی نگاهی می کنیم متاسفانه ضعف شدید درشناخت و شنیدن آثار تصنیف شده مصنفان برای ساز مورد علاقه شان را شاهد هستیم. زمانی که هنرجویی در شناخت آثار ساز تخصصی خود ناتوان است، تکلیف شنیدن آثار موسیقایی سایر سازها و قطعات گروهی و... نیز ناگفته پیداست.

                                        مابقی را در ادامه مطلب بخوانبد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:28  توسط مبین محسنی  | 

پاسخ بهمن رجبی به یک نامه !

به نقل از وبلاگ سیاه مشق

 

              

چندی پیش نامه ای خطاب به بهمن رجبی در برخی سایت ها و وبلاگ ها منتشر شد که نویسنده پس از طرح سوالاتی منتظر جواب از طرف ایشان برای درج در وبلاگشان شده بود. در پی منعکس نشدن جواب بهمن رجبی در وبلاگ مذکور ، جوابیه وی را در سیاه مشق ملاحظه می فرمایید!

خلاصه مطلب اینکه نویسنده نامه ایرادی دارند مبنی بر اینکه چرا آقای رجبی متن بروشور سی دی گفت وگوی چپ و راست را از خود نمی دانند و مدعی بودند که این نوشته به خط ایشان موجود است اما در فایل پی دی اف به ترتیب مطالب زیر را مشاهده می کنید:

1- اصلاحیه بهمن رجبی برای نشریه گزارش موسیقی

2-نامه ایشان به موسسه ماهور ( که بعدها با اضافه شدن 9 خط دیگر به عنوان مقدمه در کتاب آقای یداللهی استفاده شده است )

3- دستنویس آقای یدالهی برای معرفی خودشان و اصلاح و امضای بهمن رجبی برای استفاده در بروشور سی دی

4- صفحات مقدمه کتاب آقای یدالهی که همان متن نامه بهمن رجبی به ماهور است همراه با اضافاتی

شرط ادب و اخلاق این بود که نویسنده نامه به بهمن رجبی جواب وی را نیز منتشر می کردند که متاسفانه بر سبیل اخلاقی خویش چنین موردی را ندیده اند . و اگر من نویسنده نامه بودم جملاتی مبنی بر تشکر از بهمن رجبی و مقام والای ایشان را در پانویس به مرور زمان حذف نمی کردم !

متن نامه ها را از اینجا دریافت کنید

لینک دوم دریافت نامه ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:55  توسط مبین محسنی  | 

وزن و ریتم

امروز بحث وزن و ریتم را پیگیری خواهیم کرد که از مهمترین بخش های فراگیری ساز تنبک است.در واقع اساس و پایه ی تنبک بر وزن و ریتم و به اصطلاح سر ضرب بودن نواختن نت های آن است که با پیگیری مستمر قطعا به آن دست خواهید یافت.اما در بین نوازندگان موسیقی(در سازهای گوناگون) و در دوران ابتدایی فراگیری ساز برای هرچه بهتر یادگیری وزن و ریتم از دستگاهی به نام مترونونم استفاده میگردد.اساس کار این دستگاه با درجاتی بر حسب bpm  میباشد و در هر ثانیه به میزان دلخواه نوازنده ضرب میدهد(با بوق زدن).برای سهولت کار شما عزیزان نرم افزار شبیه ساز مترونوم را برای دانلود روی وبلاگ قرار میدهم.گرچه به شخصه این دستگاه یا نرم افزار را توصیه نمیکنم و اعتقاد دارم ریتم و وزن را با تمرین متداول به دست آورید.لذا دوستانی که واقعا با این مقوله مشکل دارند میتوانند این برنامه را دانلود کنند.

                                        دانلود نرم افزار شبیه ساز مترونوم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 2:8  توسط مبین محسنی  | 

آشنایی با ساز تنبک

مختصری راجع به تنبک

ازآلات كوبه اي پوستي كه زيربغل نهاده با انگشتان 2 دست مي نوازند،بدنه تنبك را درقديم ازجنس چوب ،سفال وگاهي هم فلزمي ساختند.ليكن امروز ازچوب استفاده ميشود.تنبك ازقسمتهاي مختلف،پوست-دهانه بزرگ-تنه-گلويي ودردهانه كوچك تشكيل يافته وتنها سازكوبه اي دنياست كه نوازنده آن هنگام نواختن، امكان استفاده كامل ازتمام انگشتان دو دست خود رادارد .درپنجاه سال اخير تنبك به صورت مستقل (تك نواز) نواخته شده و آثاري كه براي تنبك وگروه تنبك نوازان نوشته واجرا گرديده،موثردراين امربوده است.

قسمت های مختلف تنبک

                           

ناحیه های سه گانه ی تنبک و مقایسه آن با خط حامل ۳ خطی

         

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:22  توسط مبین محسنی  | 

جایگاه تنبک و موقعیت اجتماعی تنبک نوازان

به عنوان اولین مطلب وبلاگ به بررسی جایگاه تنبک و موقعیت اجتماعی تنبک نوازان در ایران میپردازیم.

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.


در گذشته تنبک نوازان با داشتن وضعیت اجتماعی نامطلوب عنوان موسیقی دانان سطح پایین را بر خود حمل میکردند. آنها مجبور بودند تا حقارت و اهانت و کم بهایی دیگران را به جان بخرند که متاسفانه هنوز به قوت خود باقی است:

گرچه گهگاهی به تکنوازی آنها گوش فرا داده شده و میشود اما با چسباندن برچسب همراهی کننده به ایشان و از جمله شهروندان درجه دوم جهان موسیقی قلمداد میگردند. این بی اعتباری نسبت به تنبک نوازان – که در واقع کار آنها کم ارزش تر از خوانندگان و نوازندگان دیگر سازها نیست- بدبختانه از طریق بعضی هنرمندان موسیقی بیشتر دامن زده میشود؛ چه به عقیده آنان تنبک قادر نیست تا حالت های گوناگون روحی را بیان کند. مشکل اصلی را باید در انتزاعی بودن تنبک دانست.

تا اوایل این سده اساسا" تنبک به همراهی کننده ترکیبهای ریتمیک مانند تصنیف و رنگ بکار میرفت. با آمدن استادانی همچون درویش خان دیگر ترکیبهایی مانند پیش درآمد و چهارمضراب گسترش یافت.

گرچه این پیشرفتی در موسیقی ایرانی محسوب میشد، ولی به پیشرفت خود تنبک کمک شایانی ننمود. بنابراین لازم بود تا تنبک از زیر یوغ تصنیف خوانها آزاد شده و به دست نوازندگان حرفه ای تری سپرده شود تا به عنوان سازی تخصصی در نظر آید که به نظر اکثر پژوهشگران این مهم توسط روانشاد استاد حسین تهرانی (1291-1352) انجام گردید.

نواختن دور اصلی ریتم جهت پایه نگهداری موسیقی آوازی و سازی وظیفه اصلی تنبک نوازان بود. چیزی شبیه به مترونم! آنها همراهی کننده محسوب شده و بایستی در پایین مجلس می نشستند. حتی در این حالت در صورت اشتباه از طرف سایر اهل موسیقی مورد غضب آنها واقع میشدند، ولی تنبک نوازان نمیتوانستند به آسانی از آنان انتقاد کنند، زیرا ترس از دست دادن شغل خود را داشتند و فقط خود آنها بودند که می دانستند تا چه اندازه فداکاری و صبر لازم است تا کسی بتواند این همه دشواری را بر خود هموار سازد. درد دانستن این موضوع اجازه نداشتن برای بیان آن گاهی آنان را نا امید میکرد ولی خوشبختانه کینه این برخوردهای منفی باعث نشد تا از بهبودی بخشیدن به این ساز دست بردارند و تا اندازه ای هم موفق گشتند.

مختصری درباره تکامل تنبک:
در درون ایران دگرگونی های اجتماعی تاثیر بسزایی روی موسیقی و موسیقیدانان گذاشت. گرچه این تاثیر پریشانی هایی را نیز به دنبال داشت(ساخته شدن تصنیفهای اجتماعی-وطنی بوسیله شادروان عارف قزوینی نمونه ای از آن است)

حمایت کنندگان پیشین موسیقی یعنی شاهان و شاهزادگان جای خود را به تاجران و تا حدودی موسسه های دولتی دادند. پیش از این موسیقی در سالن های کوچک برای اشراف به اصطلاح بافرهنگ اجرا میشد که به خیال خود برای درک موسیقی اصیل تربیت شده بودند، اما کم کم از خوانندگان و نوازندگان انتظار رفت تا در سالنها ی بزرگتر برای شنوندگان عادی با سلیقه های گوناگون نیز، موسیقی اجرا نمایند. مثال بارز چنین اجراهایی، کنسرت نادره بانو قمرالملوک وزیری با هنرمندان بزرگی چون حاج علی اکبرخان شهنازی و مرتضی نی داوود میباشد.

وضعیت اجتماعی نا مطلوب تنبک نوازان و دگرگونی های اجتماعی اخیر باعث گردید تا تنبک نوازان نیز به ایجاد تحول در نوازندگی تنبک بپردازند. تنبک نوازان برجسته ای چون استاد تهرانی به دلیل عشق و علاقه وافرشان به این ساز تلاش کردند تا به آن اعتبار بخشند.

کم کم تنبک و تنبک نواز جای خود را در میان دیگر سازها و نوازندگان آنها باز نمود. سپس با آمدن دیگر نوازندگان زبر دستی همانند مرحوم ناصر فرهنگفر( 1326-1376) تنبک وارد پهنه نوینی از پیشرفت گردید. درخشانی صدای انگشتان، استقامت و سرعت بالای این نوازندگان، تنبک را به نقطه خوبی از تکامل رساند*

البته این پیشرفت با همه دستاوردهایش ویژگی مهمی را از هنر تنبک نوازی ربود و آن "دوری نواز"** بر اساس ادوار ایقاعی است. ***

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان در حال حاضر:
کوشش نوازندگانی همچون استاد تهرانی و استاد فرهنگفر باعث شد تا تنبک سهم بیشتری در موسیقی سازی داشته باشد.

تنبک نوازان امروز که ادامه دهنده راه نسل گذشته هستند از درخشانی و زبردستی و سرعت بسیار بالایی برخوردارند ولی در اینجا پرسشی پیش می آید که با همه این پیشرفتهاچه تحولی در وضعیت اجتماعی تنبک نوازان بوجود آمده است؟ شاید تنبک نوازان نسبت به گذشته محبوبیت بیشتری داشته باشند؛ ولی با این همه در همان شان و منزلت پیشین خود قرار دارند. شغل اصلی آنان این است که برای نوازنده اصلی صحنه آرایی کنند و به کار او آب و رنگ بیشتری ببخشند. پس در حقیقت باید گفت وضعیت اجتماعی آنان تغییری نکرده بلکه فقط نمایششان روی صحنه فرق نموده است.

چه باید کرد؟
به عقیده ما تنبک نوازان باید با رو آوردن به تکنوازی، ارزش واقعی ساز را به جامعه نشان دهند. البته مقصود این نیست که همنوازی هنری بی اعتبار است. چه اگر تلاش همنوازان نبود تنبک هرگز به چنین درجه ای از پیشرفت نمیرسید. در پایان تصریح میکنیم که ترویج تکنوازی تنبک کاری ساده ای نبوده و به تلاشی سخت و سالها ریاضت نیازمند میباشد.

*تنبک سازان نیز با ایجاد تحول در ساختمان تنبک به پیشرفت این ساز کمک کرده اند مانند ساخت تنبکهای کوکی توسط استاد قنبری مهر.
**نوازندگی بر اساس ادوار ایقاعی را دوری نوازی میگویند.
***ایقاع عبارت است از مجموعه ضربات با زمانهای محدود و نسبت های مشخص که برای آنها دورهایی با زمان های برابر در نظر گرفته میشود.
نوشته ای از پیمان ناصح پور - با تشکر از این تنبک نواز برجسته ایرانی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط مبین محسنی  |